![]() |
![]() |
|
| (شامل خاطرات و اتفاقات در خانه عشق و مطالب جذاب دیگر) |
|
بد از مدتها اولین شبی است که تنهام. تربچه رفته ماموریتُ از اول قرار گذاشته بودیم هیچ کدوم نریم ماموریت و تا حالا هم عمل کردیمِ ولی حالا تربچه مجبور شد بره ماموریت. خیلی احساس خوبی ندارمِ جاش تو خونه خیلی خالیه. کاش می شد منم باهاش می رفتم!
هر چند هر روز تا عصر خونه نمی یاد ولی امروز از صبح جای خالیشو احساس کردمُ خیلی دوسش دارم و دوریش برام سختهُ مخصوصا شبها. خدایا سلامت بهم برش گردون. آمین خدایا عشقم را هر روز افزون بفرما. آمین |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/03/05ساعت 20:55 توسط پریا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
و خداوند عشق را آفرید، و چه خوش نعمتی است این عشق.
نام مستعار من پریا است و 28 سال است که در این دنیا زندگی می کنم و همسری دارم به گرمی خورشید و به لطافت برگ گل و به زیبایی مهتاب، که دوست دارم او را تربچه بنامم. تصمیم دارم اینجا از احساساتم و خاطراتم بنویسم، شاید شما همدمی برای شادیها و تلخیهای زندگیم باشید. |
| آرشیو موضوعی |
|
دوستان زندگی تربچه اقوام سفر فیلم و سریال و خداوند عشق را آفرید کتاب شعر و جملات خاص هنر عکس موضوعات روز احساسات آشپزی |
|
RSS
|