![]() |
![]() |
|
| (شامل خاطرات و اتفاقات در خانه عشق و مطالب جذاب دیگر) |
|
از روز چهارشنبه تا جمعه رفته بودیم آبعلی، هوا خیلی خوب بود و حسابی دلپذیر بود. هر چند یک بار به اشتباهی به جای کشک آبلیمو تو آش ریختم ولی خوب غذاهای خوشمزه و تازهای خوردیم. مثلا سبزی از همان باغچه توی باغ چیده شد و چقدر خوشمزه و تازه بود؛ این سبزیها با سبزیهایی که توی مغازهها میفروشند خیلی فرق داشت. گوجهها هم معرکه بود و وقتی نمک میزدی و گاز میگرفتی بینهایت لذتبخش بود.
روز جمعه هم دایی اومد آبعلی-البته تنها- دایی مرد آرام و مهربانی است. و هر چی ازش سوال میکردی، میگفت هرجور که خودتون میخواهید همان کار رو میکنیم. دایی، برعکس باباست؛ بابا همیشه میگه زود باشید این کار و کنید، اون کارو کنید، ولی دایی نه زیاد حرف میزنه و نه زیاد غرّ میزنه. از وقتی بچه بودیم، دایی همینطوری بود، ساکت و مهربان ولی زن دایی پر جنب و جوش و مهربان؛ ولی دایی و زن دایی و دختر دایی ها در تمام دوران کودکی من همراهم بوند. یادش بخیر با بچههای دایی خاله بازی میکردیم. مینا دختر کوچک دایی بهترین هم بازی من بود، البته چند سالی از من کوچکتر است. آبعلی اونقدری هوا سرد بود که مجبور بودیم شبها لحاف رویمان بیاندازیم. فکر کنم دفعه بعد باید بخاری روشن کنیم: خداحافظ گرمای تابستانی |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/06/02ساعت 12:30 توسط پریا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
و خداوند عشق را آفرید، و چه خوش نعمتی است این عشق.
نام مستعار من پریا است و 28 سال است که در این دنیا زندگی می کنم و همسری دارم به گرمی خورشید و به لطافت برگ گل و به زیبایی مهتاب، که دوست دارم او را تربچه بنامم. تصمیم دارم اینجا از احساساتم و خاطراتم بنویسم، شاید شما همدمی برای شادیها و تلخیهای زندگیم باشید. |
| آرشیو موضوعی |
|
دوستان زندگی تربچه اقوام سفر فیلم و سریال و خداوند عشق را آفرید کتاب شعر و جملات خاص هنر عکس موضوعات روز احساسات آشپزی |
|
RSS
|