![]() |
![]() |
|
| (شامل خاطرات و اتفاقات در خانه عشق و مطالب جذاب دیگر) |
|
امروز صبح خبر رفتن آزاده عزیز از شرکت رو شنیدم و خیلی دلم گرفت. آزاده دختر خوش پوش، مهربان، دوست داشتی و بسیار مهربانی بود که هنوز یک سال از حضورش نمی گذرد، خیلی دلم سوخت که ندیدمش. چند هفته پیش هم فریبای عزیز و دوست داشتنی رفت سوئد و ما را با خاطرات زیبای خود تنها گذاشت.
دلم بسیار برای آزاده تنگ شده است، آخرین بار در نمازخانه دیدمش؛ مثل بیشتر اوقات مانتوی سفیدش تنش بود و نماز می خواند و بعد کمی استراحت کرد، همان چهره مهربان و لبخندی بر لب. کاش آزاده را دوباره ببینم و بتوانم با او خداحافظی کنم. آزاده عزیز هر جا هستی خوش باشی و موفق |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/05/30ساعت 15:2 توسط پریا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
و خداوند عشق را آفرید، و چه خوش نعمتی است این عشق.
نام مستعار من پریا است و 28 سال است که در این دنیا زندگی می کنم و همسری دارم به گرمی خورشید و به لطافت برگ گل و به زیبایی مهتاب، که دوست دارم او را تربچه بنامم. تصمیم دارم اینجا از احساساتم و خاطراتم بنویسم، شاید شما همدمی برای شادیها و تلخیهای زندگیم باشید. |
| آرشیو موضوعی |
|
دوستان زندگی تربچه اقوام سفر فیلم و سریال و خداوند عشق را آفرید کتاب شعر و جملات خاص هنر عکس موضوعات روز احساسات آشپزی |
|
RSS
|