![]() |
![]() |
|
| (شامل خاطرات و اتفاقات در خانه عشق و مطالب جذاب دیگر) |
|
چند روز پیش خبر فوت یکی از همکارانم را شنیدم- بنده خدا در باغ زیبا و بزرگش در دماوند بالای درخت رفته بوده که ناگهان از آن بالا می افتد و درجا می میرد. خدا بیامرزدش.
بعضی همکارارن می گویند که چشمش زده اند. نمی دانم شاید واقعا چشمش زده باشند- بعضی اتفاقات آنقدر عجیب است که آدم باورش نمی شود. خدایا چشم بد را از من و از تمام کسانی که دوستشان دارم دور گردان. آمین |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/05/29ساعت 9:52 توسط پریا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
و خداوند عشق را آفرید، و چه خوش نعمتی است این عشق.
نام مستعار من پریا است و 28 سال است که در این دنیا زندگی می کنم و همسری دارم به گرمی خورشید و به لطافت برگ گل و به زیبایی مهتاب، که دوست دارم او را تربچه بنامم. تصمیم دارم اینجا از احساساتم و خاطراتم بنویسم، شاید شما همدمی برای شادیها و تلخیهای زندگیم باشید. |
| آرشیو موضوعی |
|
دوستان زندگی تربچه اقوام سفر فیلم و سریال و خداوند عشق را آفرید کتاب شعر و جملات خاص هنر عکس موضوعات روز احساسات آشپزی |
|
RSS
|