تبليغاتX
و خداوند عشق را آفرید
(شامل خاطرات و اتفاقات در خانه عشق و مطالب جذاب دیگر)
دیروز با مهرناز جان داشتیم پیاده روی می کردیم، یک کفش فروشی دیدیم ای کفشها بد نبود ولی به نظر من خیلی پیرزنونه و بی کلاس بود، قیمت روش زده بود؛ اول فکر کردیم۱۱۸۰۰ تومنه بعد دیدیم نه بابا ۱۱۸۰۰۰ تومانه همه کفشهای زشت این مغازه بالای ۱۰۰ هزار تومانه یک صندل با ترکیب رنگ گل بهی و سبز سیدی داشت ( واقعا به همین زشتی) ۱۰۵ هزار تومن، من حاضر نبودم ۶ هزار تومن بدم اونو بخرم یعنی چیآخه؟

نمی دونم کی آ می یان این کفشها رو می خرن کی این همه پول مفت می ده؟

واقعا بعد از شنیدن پالتو بیست ملیونی این کفشها رو از نزدیک دیدن زیادم عجیب نبود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/12/15ساعت 11:16  توسط پریا | 
امروز صبح همه که اومدن سر کار حسابی عصبانی بودند، به خاطر اینکه شنیدن که بنزین می خواهد بشه لیتری ۱۵۰ تومان! عجب قیمتی با این افزایش قیمتهای ناگهانی حسابی همه دلگیرند، سال ۸۶ باید سال پر تورمی باشد، حتی بیشتر از سال ۸۵

دیروز شنیده ایم قیمت نان سال جدید اضافه نمی شود، خوب خوب است حداقل می توانیم آب به همراه نان بخوریم.

شنیده ایم حقوق ها را امسال یک دفعه اضافه نمی کنند بلکه به صورت پلکانی اضافه می کند و اول سال هم ۸.۵٪ اضافه می شود و ما چقدر دلمان می سوزد از این اتفاق

و هزاران اتفاق دیگر که شروع سال را برایت زشت نشان دهد! عجب دنیایی است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/12/02ساعت 8:57  توسط پریا | 
" ۲۹ بهمن، روز عشق ورزیدن ایران باستان " سپندارمزدگان" مبارک باد. ( از ۲۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیج) "

این اس ام اس دیروز توسط دوست خوبم شیما-ر بدستم رسید و تنها مسیجی بود که در مورد این روز بود. هر چند من به وجود ان در ۲۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح شک دارم ولی به نظرم خیلی زیباست، چون من یک ایرانیم، ایرانی ای که به ایرانی بودن خود افتخار می کند؛ ایران را زیبا می بیند چون چهار فصل دارد، کوه دارد، دریا دارد، جنگل دارد، دشت و مکانهای زیبا دارد و از همه مهم تر اصالتی مثال نزدنی دارد. و خوشحالم که ایرانیان باستان روز عشق داشته اند، آن هم در ۲۹ بهمن ماه

و چه احساس غروری به آدم دست می دهد وقتی تصور می کند که عشق ورزیدن در ایران قدمتی بسیار دارد.

و من این روز را به تربچه عزیزم تبریک گفتم و می گویم: روز عشق مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/30ساعت 10:19  توسط پریا | 
امروز صبح که آمدم توی حیاط زمین کمی خیس بود، گفتم لباسها را جمع کنم؛ از اولین تا آخرین لباسهایی که جمع کردم روی آخریش برف نشسته بود! شدت افزایش بارش برف بسیار بالا بود و وقتی به داخل خانه رفتم و برگشتم شدتش چند برابر شده بود.

من که از دیروز شروع کردم به خانه تکانی، یک دفعه دوباره زمستان شد، و عجب برفی؛ اگر این چنین ببارد؛ حتما زیاد می نشیند، اینجا که نشسته ام و بیرون را نگاه می کنم، برف شدیدی می بارد و درختان پارک حسابی سفید شده اند و فکر کنم امروز چهره شهر چون عروسی زیبا، سفید پوش شود و چه زیباست این برف، در آخرین روز ماه بهمن

چقدر شیرین است زمستان، وقتی انتظار برف آمدنش را نداشته باشی.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/30ساعت 9:22  توسط پریا | 
روز پنج شنبه که رفته بودیم مهمونی خونه صحبااینا، خوب روزنامه می خوندم و یک خبر دیدم که حسابی ذوق کردم و اونم خبر افزایش مرخصی زایمان خانمها بود. مرخصی زایمان از ۴ ماه به ۶ ماه افزایش پیدا کرده و مرخصی شیردهی هم از ۲۰ ماه به ۲۴ ماه تغییر یافته؛ این خبر خیلی خوشحالم کرد!

-حالا اونایی که تازه مرخصی زایمانشون تموم شده چقدر حسرت می خوردن!

- فکر کنم یک کم تولدها بیشتر شود،

- فکر کنم اونایی که قبلا مرخصی گرفتند حسابی غصه بخورند!

- من اصلا به این موضوع فکرم نمی کنم.

+ نوشته شده در  شنبه 1385/11/28ساعت 13:45  توسط پریا | 

چه خوب می شود اگر زود اتفاق بیافتد:

"با صدور مجوز از سوي وزارت ارتباطات ، امكان ارسال و دريافت پيام كوتاه از طريق تلفن ثابت تا پايان امسال در استان هاي تهران ،‌فارس و كرمان فراهم مي شود . مدير شركت توليد كننده سيستم هاي Messaging در كشور  گفت : پاپلوت اين سرويس با همكاري مخابرات استان فارس ، با موفقيت انجام شده و آمادگي كامل براي ارايه اين سرويس به مردم فارس فراهم است."

برگرفته از سایت مخابرات

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/24ساعت 16:40  توسط پریا | 
شنیدم جدیدن ها ( از ما که گذشت) مهریه به جای " عندالمطالبه" شده " عندالاستطاعه! مهریه قبل از این بایدی بود، یعنی اگرم نداشتی باید میرفتی زندان یا قسطی می دادی ولی از این به بعد مفهومش عوض شده؛ یعنی اگر مرد محترم داشت مهریه می دهد و البته هر چقدر هم که در توانش بود.

شنیدم دیه خانم ها عوض شده ( البته مطمئن نیستم) یعنی دیه خانم ها با آقایون یک اندازه شده! فکر کنم با این تفاسیر آمار مرگ خانم ها کاهش پیدا کنه!

شنیدم سن ازدواج دیگه شده ۳۰-۳۱ برای خانمها ( من چقدر بچه بودم ازدواج کردم!)،  یعنی ۴ سال دیگه مونده تا من به سن ازدواج برسم.

شنیدم بازار ازدواج خیلی کساده (زمان ما که این طوری نبود و تند و تند دوستامون ازدواج می کردن!) و کم کم مغازه های آینه شمعدان فروشی، ... داره ضرر می ده و کم کم می خواند جمع شون کنن و به جاش کافی شاپ و فست فود بزنن که الان بازارش خیلی خوبه!

شنیدم بازار خونه و مسکن خیلی رکود پیدا کرده و خونه یک کم ارزون شده!

شنیدم بازار سیم کارت داغه، هی هم ارزون می شه و مخابرات فعلا از همه جلوتره! یعنی سیاستهاش پر طرفدارتره

شنیدم زندگی خیلی شیرینه البته اگه شیرین نگاش کنی ! ( منم آخر نگاه شیرننننن)

شنیدم خدا آخره مهربونیه، منم عاشق آدمهای مهربونننننن

خدایا شکرت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/23ساعت 14:31  توسط پریا | 
تو اتوبوس که سوار شدم، یک بچه ای تقریبا  ۲ سال و ۳-۴ ماهه روی میله جداکننده قسمت آقایون و خانمهاست، نشسته بود. بچه هی انگار یک چیزی می جوید و به من زبون درازی می کرد و دهنش و باز می کرد. منم هی می پرسیدم: چیه خاله، چیزی می خوای؟ آره. یک دفعه یادم افتاد که من دارم آدامس می جوم. گفتم: خاله جان ادامس می خوای، یک دفعه دیدم بچه هه می گه: آره، آدانتس، آدانتس می خوام. منم یک آدامس بهش دادم؛ و نمی دونید با چه ذوقی می خورد و هی به من نشون می داد، البته این بچه هه هی می گفت: خاله، دهتنو باز کن، مثل من.......... و منم مونده بودم هاج و واج

ای وای از دست این بچه ها، آدمو سر کار می گذارند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/11/18ساعت 16:40  توسط پریا | 
روز یکشنبه عصر تصمیم گرفته بودم تا برای شام سوپ درست کنم، اونم یک سوپ رشته خوشمزه؛ با دست پخت زیبای پرایی. خوب گوشت و سبزی و هویچ از توی فریزر در اومد، پیاز داغ و ... و پریا خوشحال و خندان داشت سوپ می پخت! یک دفعه آخرای سوپ پختن یک دفعه پریا یک چیزی یادش اومد: " ای داد بیداد سوپ رشته نداریممممممممممم" البته که پریا موقع پخت غذا هیچ موقع نمی ره چیزی بخره و تربچه رو هم نمی فرسته! یعنی دور از شان یک خانم خانه داره که موقع پت غذا یادش بیاد یک چیزی از همون غذا رو نداره!!!!!!!!!! حالا پریا دل نگرون و شد و فکر کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ فکر و فکر و فکر........ تا یک دفعه یک چیزی یادش آمد: " بلغور گندمممممممم"

پریا با خود: آره به جای رشته بلغور گندم می ریزم.

غذا پخته شد و یک سوپ " بلغور گندم" با طعم بسیار عالی و خوش مزه تهیه شد. و البته تربچه هم خیلی خوشش اومد.

حالا به شما خانم های خانه دار پیشنهاد می کنم این سوپ رو درست کنید، خیلی خوش مزه می شه و پشیمون نمی شید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/11/18ساعت 14:55  توسط پریا | 
"شبكه تاكسيراني خصوصي با ظرفيت 200 دستگاه خودرو فعاليت خود را در شهر تهران آغاز كرد.
به گزارش ايسنا «اميرمحمد اسماعيلي» مدير شبكه تاكسيراني خصوصي افق سير آريا نيز در مراسم آغاز به كار اين شبكه در سخناني توجه به امنيت مسافران را از ويژگي بارز اين شبكه بيان و تصريح كرد: كليه رانندگان اين شركت گزينش شده و مدارك تحصيلي آنان بالاي ديپلم، فوق ديپلم، ليسانس و بالاتر است و برخي از آنها به زبان هاي خارجي از جمله انگليسي و فرانسوي آشنا هستند تا خدمات لازم را به مسافران خارجي ارائه كنند.
وي با بيان اين كه رانندگان همچنين آموزشهاي لازم را فرا گرفته اند، افزود: خودروهاي رانندگان مجهز به GPS و تاكسي متر ديجيتالي است و با اين تجهيزات مشكل امنيتي و دريافت خارج از چارچوب نرخ كرايه تاكسي، براي مسافران ايجاد نمي شود و پرينت كرايه به مسافران تحويل مي شود.
به گفته وي شهروندان مي توانند از امروز براي پاسخگويي به سؤالات، بهره مندي از امكانات اين شركت و دريافت اشتراك با شماره تلفن 1814 تماس بگيرند."

برگرفته از سایت روزنامه کیهان

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/16ساعت 15:29  توسط پریا | 
دیروز صحبا زنگ زد و گفت که زن عمو می آین خونه ما، خوب شاید این یک تعارف بود. ولی منم زنگ زدم به پوریا و گفتم که دوست داری بریم؛ اونم گفت باشه، و عصر دوتایی رفتیم اونجا. منم که هوس نون خامه ای کرده بودم، رفتم شیرینی فروشی و نون خامه ای خریدم و چقدر هم خوردنش مزه داد. و بعد رفتیم خونه صحبا اینا و یک سری هم خونه اونا با چای خوردیم، عجب این نون خامه ای مزه می ده. نمی دونم فکر کنم یک ۷-۸ تایی خوردم و اصلانم عذاب وجدان نگرفتم. شام هم که صحبا برامون قیمه درست کرد و بعد از شام با تربچه قصد برگشت به خانه کردیم. وای عجب ترافیکی بود، محرم شد و هیئتها شروع شد و همین طور ترافیک! فکر کنم یک یک ساعتی پشت ترافیک موندیم. البته من از این فرصت استفاده کردم و مجله خوندم: "مجله خانواده سبز" که به نظرم مجله جذاب، متنوع و خوش رنگ و لعابیه، یادمه سال ۸۳ تو سایتشون همه مطالب رو می گذاشتند ولی بعدش دیگه فقط عناوینشو می گذاشتند. خوب این ترافیک خیلی بد بود، چون اصلا قابل حرکت و حتی قابل پیش بینی نبود! و حسابی نیمه شب رسیدیم و نشستیم پای حرفهای گزارش خبری شبکه ۲ سیمای ایران، جالب بود، شما هم دیدید؟؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/11/04ساعت 9:50  توسط پریا | 
من دلم می سوزد، من دلم می پوسد، و چقدر برایم سخت است که این خانواده های فقیر را می بینم. فقر این مرض خانمان سوز از ریشه می سوزاند خانواده را،

آن خانواده چند ماهی است به دلیل فصل زمستان درآمد ندارد،

آن خانواده دگر به دلیل بی کاری مرد مهندس خانواده درآمد ندارد، آن هم مهندس عمران، آن هم از دانشگاه دولتی تهران؟

آن خانواده دیگر به دلیل بدهی زیاد، درآمد ندارد؛ دکتر نمی رود تا پول خرج نکند و ... .

چقدر سخت است فقر را می بینیم، در همین نزدیکی، در همین حوالی، می گویم که زندگی سخت نیست؟ می گوید: برای تو نیست؟ می گویم: عشق زندگیم را آسمانی کرده؟ می گوید: خدا را شکر که فقر در زندگیت نیست وگر نه عشق هم می رفت؟ ناراحت می شوم ولی نگاه می کنم به این مردم، به این خانواده ها، به این زندگی ها؟ کم کم خدا را شکر می گویم که فقر را هرگز نچشیدم، از کودکی تا کنون، و اکنون راحت تر از همیشه، لبریز از عشق، زندگی آرام و پر از عشق و شادمانی را می گذرانم، همسرم عزیز و مهربانم با من همچون شاهزاده سرزمین عشق رفتار می کند و من شادم و پرنشاط. ولی وقتی نگاه می کنم به این خانواده ها، به این زندگی ها، دلم می گیرد، قلبم می ایستد و دلم می خواهد زار زار گریه کنم، آن شب از ناراحتی خوابم نبرد، کمکی هم از دستم بر نمی آید، دلم می خواهد بنشینم و زندگیم را هی تکرار کنم و احساس کنم عشق را که هر روز برایم بیشتر می شود. هی دلم می خواهد لحظه نگذرند که شاید این روزهای شیرین و زیبای زندگی نگذرد ولی مگر این لحظه ها حرف مرا می شنوند؟ کاش لحظه ها هم گوش شنوا داشتند؟ گوش شنوا! گوش شنوایی که کمتر کسی دارد.

خدایا به فقیران درآمد، به نا امیدان امید و به ما زندگی بهتری را عطا فرما

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/10/20ساعت 17:38  توسط پریا | 
همان طور که همه می دانیم، مخابرات قیمت سیم کارت خود را کاهش داده و از اول بهمن ماه با ۱۵۰ هزار تومان پیش پرداخت ثبت نام می کند. و مابقی ۲۸۸ هزار تومان را هنگام تحویل سیم کارت می گیرد. خیلی جالب است، از وقتی که اپراتور دوم و تالیا به بازار امده، بازار تلفن همراه کاملا رقابتی شده و هر یک سعی دارند امکانات بیشتری به مشتریان خود بدهند، و در دادن این امکانان ایرانسل خیلی پیشروی کرده است، ولی همه می دانیم که هنوز پوشش دهی و انتن دهی ان همچون سالهای اولیه شرکت مخابرات است و جون مصرف کننده را می گیرد. شبکه تالیا به حالت بسیار خوبی رسیده و آنتن دهی و پوشش دهی خوبی دارد و مخابرات هم که حرف اول را می زند.

با تمام این تفاسیر قیمت گوشی همراه بسیار گران است و از این به بعد هم بیشتر خواهد شد. وقتی به مراکز فروش گوشی همراه می روی انگار همه مردم مانند شما آمده اند تا گوشی بخرند، جای راه رفتن نداری و حتی فروشندگان گاهی حوصله جواب دادن ندارند. با این حساب و با وجود سه شبکه TCI، تالیا و ایرانسل و کثرت سیم کارت، قیمت گوشی همراه همچنان بالا خواهد رفت.

یکی از همکاران اعلام نمود، در آینده ای نزدیک سیم کارتهایی به بازار می آید که بتوانی چند شماره روی آن داشته باشی، مثلا دو شماره مخابرات یا سه شماره یکی مخابرات، یکی تالیا و یکی ایرانسل. 

و اینچنین بازار تلفن همراه رقابتی شد، با خصوصی سازی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/10/20ساعت 16:13  توسط پریا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
و خداوند عشق را آفرید، و چه خوش نعمتی است این عشق.
نام مستعار من پریا است و 28 سال است که در این دنیا زندگی می کنم و همسری دارم به گرمی خورشید و به لطافت برگ گل و به زیبایی مهتاب، که دوست دارم او را تربچه بنامم.
تصمیم دارم اینجا از احساساتم و خاطراتم بنویسم، شاید شما همدمی برای شادیها و تلخیهای زندگیم باشید.

نوشته های پیشین
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
آرشیو موضوعی
دوستان
زندگی
تربچه
اقوام
سفر
فیلم و سریال
و خداوند عشق را آفرید
کتاب
شعر و جملات خاص
هنر
عکس
موضوعات روز
احساسات
آشپزی





Powered by WebGozar

پیوندها
Link001- ویولت!!!
Link002- داغ ترین خبر حوادث
Link003- آیا شغل می خواهید؟
Link004- مهندسی صنایع
Link005- همه چیز در آفتاب
Link006- زیتون
Link007- زینب خانم
Link008- ناکجا آباد
Link009- فعلا بدون عنوانه
Link010- گوشزد
Link011- دخترمون رژینا
Link012- سوال من و جواب تو
Link013- هوادار عشق
Link014- شراگیم زند
Link015- خوابگرد
Link016- دخترم غزل
Link017- بابای فردا
Link018- ساحل نشین
Link019- به نام تک راهب قلبهای تصادفی
Link020- من نامه
Link021- دل نگرون
Link022- روزهای توت فرنگیئی من
Link023- باور کن رفتنم را
Link024- آلبوم جدید، موزیک جدید و نرم افزار
Link025- دنیای ان. ال. پی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان