تبليغاتX
و خداوند عشق را آفرید
(شامل خاطرات و اتفاقات در خانه عشق و مطالب جذاب دیگر)

وای این عکس چقدر زیبا و جذاب و معرکه است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/08/30ساعت 17:10  توسط پریا | 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/08/23ساعت 13:28  توسط پریا | 
می گویم: و خداوند عشق را برای همه موجودات زنده آفرید، برای انسان، برای گیاه، برای پرنده و برای همه

می گوید: چطور؟؟؟

می گویم: این عکس زیبا و پر از احساس را ببین

+ نوشته شده در  شنبه 1385/08/20ساعت 15:30  توسط پریا | 
ببین چقدر ناز تو دوربین نگاه می کنه، آدم لذت می بره. وای چقدر چشمای مظلوم و دلبری داره!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/08/17ساعت 9:0  توسط پریا | 

 اگه عکس بیشتری می خواهید ببینید روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/08/16ساعت 12:33  توسط پریا | 
اینم یک عکس بسیار جالب که از دوست خوبم، پانی عزیز به دستم رسیده است.

وای عجب بچّه گربه هایی هستند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/07/25ساعت 14:0  توسط پریا | 
این دو عکس توسط ایمیل از دوست خوبم لیلا-ع به دستم رسید و چون برام خیلی جالب بود براتون گذاشتم تا ببینید.

عکس اول آگهی استخدام یک نفر مسلط به نرم افزار Word است که املای آن اشتباه است و عکس دوم، وای این عکس دوم معلومه توضیح نداره، آخه تو این عکس چه چیز معلوم خواهد بود.

عکس اوّل

عکس دوم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/07/19ساعت 12:45  توسط پریا | 
این عکس رو که می بینی، اول تعجب می کنی؛ وا اون کروات، اون تیپ، اون وسیله نقلیه، اون شغل؛ همیشه یا اکثر این واکسی ها یک جعبه دارند روش وسایلشونو می چینند، ولی این آقا...؛ یک کم که می گذره احساس بدی می کنی، آخه چرا؛ و می فهمی واقعا چقدر بی کار در جامعه هست. نمی دونم چی بگم ولی دوست داشتم بدونم این آقا الان از شغلش راضیه، چقدر مشتری داره؟ چند ساعت در روز کار می کنه؟ متاهله؟ بچه داره؟ درآمدش کافیه؟ مستاجره؟ تفریح داره؟ مادر و پدرش چی کار می کنن؟ وای چقدر سخته این همه فکرای جور واجور، کاش همه کار داشتند، کاش همه درآمد داشتند؟ ولی نمی دونم، آیا همه می خواهند کار کند؟ درآمد داشته باشند؟.... نمی دانم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/07/16ساعت 14:53  توسط پریا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
و خداوند عشق را آفرید، و چه خوش نعمتی است این عشق.
نام مستعار من پریا است و 28 سال است که در این دنیا زندگی می کنم و همسری دارم به گرمی خورشید و به لطافت برگ گل و به زیبایی مهتاب، که دوست دارم او را تربچه بنامم.
تصمیم دارم اینجا از احساساتم و خاطراتم بنویسم، شاید شما همدمی برای شادیها و تلخیهای زندگیم باشید.

نوشته های پیشین
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
آرشیو موضوعی
دوستان
زندگی
تربچه
اقوام
سفر
فیلم و سریال
و خداوند عشق را آفرید
کتاب
شعر و جملات خاص
هنر
عکس
موضوعات روز
احساسات
آشپزی





Powered by WebGozar

پیوندها
Link001- ویولت!!!
Link002- داغ ترین خبر حوادث
Link003- آیا شغل می خواهید؟
Link004- مهندسی صنایع
Link005- همه چیز در آفتاب
Link006- زیتون
Link007- زینب خانم
Link008- ناکجا آباد
Link009- فعلا بدون عنوانه
Link010- گوشزد
Link011- دخترمون رژینا
Link012- سوال من و جواب تو
Link013- هوادار عشق
Link014- شراگیم زند
Link015- خوابگرد
Link016- دخترم غزل
Link017- بابای فردا
Link018- ساحل نشین
Link019- به نام تک راهب قلبهای تصادفی
Link020- من نامه
Link021- دل نگرون
Link022- روزهای توت فرنگیئی من
Link023- باور کن رفتنم را
Link024- آلبوم جدید، موزیک جدید و نرم افزار
Link025- دنیای ان. ال. پی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان