![]() |
![]() |
|
| (شامل خاطرات و اتفاقات در خانه عشق و مطالب جذاب دیگر) |
|
دیروز که تلویزیون برنامه جذابی نداشت، خدا کمک کرد و تونستیم با تربچه قشنگم یک فیلم که خیلی وقت پیش گرفته بودیم ببینیم. این فیلم که فیلم جذاب و خندهداری بود، واقعا آدم را به فکر وا میداشت و یکی از شخصیّتهای اصلی آن "مرحوم منوچهر نوزری" بود که من ایشان را خیلی دوست داشتم. فیلم در مورد مرد پولداری بود که همه اقوامش در خارج از کشور بودند و دکترها مرد را جواب کرده بودند و مرد پولدار میخواست مراسم تدفین باشکوهی بگیرد و فیلم آن را برای اقوام خود در خارج کشور بفرستند و بگوید که اینجا تنها نیست. مرد پولدار به یکی از موسسات مراسم تدفین میرود و با آنها قرار مراسم تدفین سوری میگذارد. موسسه به دنبال کسانی میگردند که پول بگیرند و گریه کنند و نقش دکتر و مهندس و پرافسور را بازی کنند..... این فیلم بسیار زیبا بود و برخی جملات آن واقعا آدم را به فکر وا میداشت، مثلا سخن گورکن وقتی مرد پولدار از او میخواهد قبرش را بزرگتر بکند! یا زمانیکه رئیس موسسه آموزش گریه کردن میدهد، این فیلم سینمایی واقعا احساس انسان را برمیانگیزد و انسان به فکر فرو میرود و شاید این جمله بازیگر اصلی فیلم خیلی تاثیر برانگیز باشد: " همه ما در انتظار مرگیم، ولی خود نمیدانیم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/09/25ساعت 13:49 توسط پریا |
|
|
قسمت دوم این سریال دیشب بخش شد، احتمالا هدف این سریال تشویق مردم به کتاب خواندن و تبلیغ بعضی کتابها است.
کتابخانه هدهد یک اتوبوس است که در آن کتاب می فروشند، قسمت اول تشویق مردم به خواندن کتاب " آشپزی آسان" و کتاب" مردان مریخی- زنان ونوسی" بود و قسمت دوم تبلیغ کتاب " روی ماه خداوند را ببوس" بود. این سریال علاوه بر این کمی هم حالت طنز دارد ولی این حالت زیاد به چشم نمی خورد. امیدواریم این سریال به اهداف خود برسد، مثلا من که آشپزیم خوبه و کتاب مردان مریخی- زنان ونوسی رو هم تو خونه دارم، دوست دارم این کتاب آخری رو بخرم و اگه همین طوری پیش بره حسابی فروش کتابها زیاد می شه و در نتیجه آمار کتابخوانی بالا می ره، به همین راحتی. کاش یک فیلمی بسازند این وبلاگارو تبلیغ کنه، اون وقت آمار وبلاگم خیلی بالا می ره |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/09/19ساعت 16:12 توسط پریا |
|
|
از دوشنبه شب این سریال یا همان مجموعه تلویزیونی شروع شد، بیشتر بازیگران مجموعه " برره " در این سریال طنز نقش آفرینی می کنند. فعلا تعداد بازیگران کمتر از آنهایی است که در تیتراژ و تبلیغ این مجموعه دیده شده است.
با دو بار پخش این برنامه، توجه بسیاری از مردم به آن جلب شده است و صبح ها حرف و خنده درباره این مجموعه فضای کار را تغییر می دهد. جالب است اگر این چنین پیش رود، دیگر ساعتهای ۸ شب تا ۹ شب از ترافیک خبری نیست و همه پای دیدن این برنامه می نشینند؛ اگر شما هنوز این برنامه را ندید، امشب ساعت ۷.۴۵ عصر شبکه سه را نگاه کنید تا با دیدن این طنز چند لحظه ای فقط بخندید. با امید تولید سریالهای بهتر |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1385/09/15ساعت 10:13 توسط پریا |
|
|
فیلم جریان، خوب جریان خاصی نداشت 1- شروع فیلم 2- دختری در حین گردش باستان شناسی پایش روی مین میرود. 3- پسر مورد علاقه دختر به پدر خبر میدهد. 4- مادر در تهران منتظر است، نگران میشود و پرواز میکند. 5- دو مرد به دنبال پدر هستند تا او را دستگیر کنند. 6- مادر میگوید دختر را به تهران ببریم، شاید پایش را قطع نکنند. 7- مادر حالش بد میشود و دختر و مادر دوباره در بیمارستان همان شهر بستری و پدر زندانی میشود. 8- دختر پایش قطع میشود. 9- پایان فیلم همین
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/09/11ساعت 16:24 توسط پریا |
|
|
با توجه به جدیدترین خبرها و نقل از روزنامه ایران متهم تکثیر فیلم خصوصی بازیگر معروف سریال نرگس، خانم زهرا امیر ابراهیمی، توسط پلیس بین الملل تا هفته آینده به ایران بازگردانده می شود. این شخص مردی است که پس از تکثیر فیلم خصوصی به دبی فرار نموده است.
امید است با دستگیری و اجرای قانون برای این شخص، هیچ کس دیگر به خود چنین اجازه ای ندهد که با مسائل خصوصی دیگران بازی کند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/08/22ساعت 14:30 توسط پریا |
|
|
میم مثل مهتاب، میم مثل ماهی، .... میم مثل مادر، میم مثل مادر
نمی دونم این فیلمو دیدید یا نه؟ نمی دونم دوست دارید این فیلمو ببینید یا نه؟ آره من دیروز رفتم این فیلمو ببینم و حسابی فکر منو مشغول کرده، فیلم به واقعیات جامعه می پردازد و در اکثر صحنه ها احساسات آدم را تحت تاثیر قرار می دهد. دوست ندارم فیلم را تعریف کنم، شاید خودتان ببینید بهتر باشد ولی می گویم فیلم در مورد مادر بارداری است که قبل از زایمان می داند فرزندش ناقص است، حتی شوهرش او را طلاق می دهد ولی او رضایت به کشتن جنین خود نمی شود. در این فیلم صحنه های ناراحت کننده ای از آسایشگاه معلولین نشان میدهد. من شاید حداقل پنج بار به شدت گریستم: ۱- آن زمان که شوهر زن باردار مجبورش می کند برای کشتن فرزندشان تزریق انجام دهد و در خانه راه برود و وسایل سنگین بلند کند، من به شدت گریستم؛ برای آن زن، برای آن مادر و برای همه زنانی که مجبور به این کار می شوند. ۲- آن زمان که در آسایشگاه با بچه های معلول تمرین موسیقی و سرود می کرد، من بسیار گریستم؛ به دلیل معصومیت کودکان، به دلیل تنهایی آنها و به دلیل در آرزوی دیدار پدر و مادر بودن آن کودکان ... ۳- آن زمان که فرزندش در وان حمام از حال رفته بود، گریستم و گریستم به خاطر عشق مادری. ۴- آن زمان که در خانه مادر با فرزندش موسیقی کار می کرد، گریستم بسیار گریستم به خاطر احساس همدردی، به خاطر عشق مادری ۵- آن زمان که مادر در تخت بیمارستان بود و شیمی درمانی می شد به شدت گریستم، به خاطر صحنه غم انگیزش و به خاطر یادآوری خاطراتی که شاید زمانی جرات گفتنش را داشته باشم. ۶- در صحنه آخر و اجرای کنسرت بچه های معلول، گریستم؛ شاید به خاطر پر احساس بودن صحنه، شاید به خاطر پاکی، به خاطر محبت، به خاط زیبایی و لحظات زیبا و بدیع فیلم ... به نظر من حداقل اثر مثبت این فیلم می تواند این باشد، که بیننده تا چند وقتی این جمله را تکرار کند:" خدایا شکرت که به ما این همه نعمت آفریدی، نعمت سلامی، عشق، بی نیازی و ..." پ.ن: یک پیشنهاد، اگر از نظر روحی شرایط مناسبی ندارید، فعلا این فیلم را نبینید. پ.ن ۲: امروز روحیه خوبی ندارم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/08/21ساعت 10:0 توسط پریا |
|
|
آخرین گناه: فخّار و دور و بریاش همشون میافتن زندان و پسردایی با آوا و دکتر با نامزدش ازدواج میکنه و قرنیه برمیگرده به صاحبش و یا چشم پدر آوا یک دفعه خوب میشه. زیرزمین: پولا پیدا نمیشه صاحبدلان: از عمو گرفته تا محمود و بقیه همه آدمهای خوبی میشن بوی خوش زندگی: رامین به سزای عملش میرسه اگه شما نظر دیگه ای دارید بگید. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/07/22ساعت 13:14 توسط پریا |
|
|
دیروز که سریالهای ماه رمضان را از کانالهای مختلف تلویزیون نگاه می کردم، توجه من به موسیقی آخر این سریالها جلب شد.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/07/18ساعت 8:59 توسط پریا |
|
|
دیشب تربچه رفت بیرون و چندتا خوراکی خرید و اومد و گفت: " پریا جان، بیا با هم این"کرانول" رو نگاه کنیم." کرانول فیلم قدیمی انگلیسی است، کرانول یک پروتستان خیلی مذهبی و نماینده مجلس است؛ شاه هم پروتستان است ولی ملکه کاتولیک، پادشاه خیلی ظلم میکند و به قوانین عمل نمیکند، مجلس تصمیم میگیرد که اختیارات شاه را بگیرد ولی شاه میگوید: " مجلس منحل شود." جنگ داخلی در میگیرد و کرانول فرمانده ارتش میشود و بر شاه پیروز میشود. به دلیل آنکه شاه از نیروهای خارجی و کشورهای دیگر کمک میخواهد، به جرم خیانت به کشور و ملّت دادگاهی و اعدام میشود. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/07/11ساعت 9:49 توسط پریا |
|
|
من سه تا از سریالهای بعد افطارو میبینم، آخرین گناه، زیرزمین و صاحبدلان. همانطور که میدانید آخرین گناه در مورد پیوند قرنیه چشم یک استاد است که بهدلایلی درست و طبق وصیّت استاد انجام نمیشه. شخصی که قرنیه را گرفته انسانها را بر اساس فطرت و سرشت آنها میبیند نه ظاهر آنها؛ مثلا منشی مطبش وقتی با تلفن دارد حرف میزند و غیبت میکند، او منشی را در حال خوردن دست یک انسان میبیند. سریال زیرزمین در مورد کلاهبرداری است و 6 میلیارد کلاهبرداری زندگی سه خانواده را تحت تاثیر قرار میدهد، این سریال به طور واضح به این میپردازد که با راستی و درست کار کردن هیچکس پولدار نمیشود و پولدار شدن نیاز به کلاهبرداری دارد. سریال صاحبدلان که من از بقیه بیشتر میپسندمش، در مورد جریان دو برادر است، یکی خداپرست و دیگری مال مردمخوار، یکی زندگی معمولی دارد و دیگری میلیاردر است. برادر خداپرست قرآنی را برای صحافی قبول میکند که همین قرآن او را درگیر ماجراهای روحانی و درونی میکند. سریال صاحبدلان از پریشب خیلی جذاب شده است. قسمت پنجم مرا به یاد داستان حضرت موسی و خضر (سوره کهف) انداخت و خیلی برایم جالب بود. قسمت ششم که دیشب پخش شد، صحّت همه خواب را تایید میکند. وای منتظر قسمت هفتمم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/07/09ساعت 21:26 توسط پریا |
|
|
آری بالاخره دیشب ساعت ۸ برای آخرین بار این مجموعه را دیدیم، مجموعه نرگس را می گویم. نمی دانم به نظرم بیشتر به مجموعه نسرین می آمد تا نرگس، شاید حواسشان نبوده، شاید دلشان برای نرگس سوخته، شاید از نام نرگس بیشتر از نسرین خوششان می آمده. می گویم اگر اسمش " جدال شوکت" یا " بدبختی نسرین" یا " شوکت و نسرین" و یا ... بود بهتر نبود.
به نظر من فیلم خوب شروع شد، در همان قسمتهای اولیه به اوج رسید و بعد نزول کرد، نزول کرد و نزول کرد. درست است که محتوای فیلم نزول کرده بود ولی مردم بر طبق عادت فیلم را می دیدند. فکر کنید اگر یک کانال دیگر همزمان فیلمی دیگر پخش می کرد، آیا باز هم، همه مجموعه نرگس را می دیدند؟ من که بعید می دانم. در هر صورت بالاخره راحت شدیم و کم کم این عادتمان را هم ترک می کنیم، مثل تمام عادتهای ترک شده. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/06/27ساعت 8:57 توسط پریا |
|
|
آره، بالاخره به یکی از خواسته هام جامه عمل پوشوندم و نشستم و فیلم ژاندارک رو که یک ۱۰-۲۰ باری قبلا دیده بودم، دوباره ببینم.
فیلم در کلیسا شروع می شود و یک دختر کوچک با یک روحانی کلیسا در حال صحبت است و به گفته روحانی کلیسا دختر روزی دو سه بار برای اعتراف به کلیسا می آید و در نهایت این گفتگو ژاندارک به روحانی می گوید که صدایی او را می خواند و به او می گوید: که به دیگران بدی نکند و به همه کمک کند و روحانی می گوید که این صدا حرف درستی می زند و... . ژاندارک دختری است روستایی که خود را فرستاده خدا می داند و می گوید صدایی از طرف خدا، او را راهنمایی می کند. در کودکی دشمن به ده آنها حمله کرده و خواهرش نامردانه کشته می شود و ژاندارک که هر روز برای اعتراف به کلیسا می رود، باز هم به کلیسا رفته و از مرگ خواهرش شکایت می کند و روحانی داخل کلیسا برای آن که او را آرام کند به او می گوید شاید تو کار مهمتری داشتی که زنده مانده ای. ژاندارک در نوجوانی وقتی که فرانسه در حال سقوط است به دربار می رود و آمادگی خود را اعلام می کند تا با اتکّا به خداوند پیروزی را برای سپاه فرانسه به ارمغان بیاورد. این موضوع برای سرداران سپاه سخت است که از دختری کم سن و سال حمایت کنند ولی بعد از پیروزی پی در پی دوشیزه اورلئان یا همان ژاندارک همه به او ایمان می آوردند و فرانسه پیروز می شود ولی در انتهای فیلم به دلیل خیانت بعضی از فرانسوی ها ژاندارک به دست نیروهای متخاصم می افتد و ناجوانمردانه او را در آتش می سورانند. صحنه هایی از فیلم آنچنان احساس آدم را برمی انگیزد که انسان فراموش می کند که این موضوع مربوط به سالها پیش است. برای من صحنه های که آن مرد را می بیند و آن موقع که در کلیسا از مرگ خواهرش اعتراض می کند قلبم را به درد می آورد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/06/26ساعت 9:47 توسط پریا |
|
|
اون روز که تصمیم گرفتیم بریم سینما، می خواستیم یک فیلم دیگر و بریم ولی شانسمون سالن پر بود
ولی باز هم عیبی ندارد، خدا را شکر که باز چند فیلمی هست که ببینیم و سینماهای تهران مثل برخی شهرها هنوز تعطیل نشده است. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/06/07ساعت 13:41 توسط پریا |
|
|
دیشب صحنه آخر مجموعه نرگس واقعا عالی بود. تقابل نرگس و نسرین، خیر و شر، دو نفر با اعتقادات متضاد، نسرین مثل آتشفشان فریاد زد، مخالفت کرد و در پایان چون انسانی مستاسل گریه کرد، آرام شد و نمی دانست چه بکند.
این صحنه از آن صحنه هایی ست که من خوشم می آید، یعنی آنقدر طبیعی ساخته شده است که آدم اصلا احساس نمی کند که فیلم می بیند، فکر می کند که زندگی کسی است، دوستی، آشنایی و یا انسان دیگری. البته من با بقیه فیلم کار ندارم، به بازی ضعیف نرگس ثانی کار ندارم، به محتوای فیلم کاری ندارم، فقط می دانم که از نظرم دیشب صحنه اخر، نسرین محشر بازی کرد. واقعا عالی بود. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/05/30ساعت 11:13 توسط پریا |
|
|
دیشب وقتی آخرین صحنه بازی پوپک گلدره را دیدم، پر از احساس شدم. مادر و پدرش ، مزارش، همکارانش و نام هدهد حک شده بر سنگ قبرش، انسان را به فکر وا می داشت. پوپک سن چندانی نداشت، آنچنان هم معروف نبود ولی بازی در سریال نرگس باعث شد که مرگش یادش را ماندگار کند. مرگ هدهد باعث شد که مردم زیادی سریال نرگس را ببینند و این سریال با آن که آخر شب پخش می شود پر بیننده ترین برنامه باشد.
نمی دانم از امشب که بازیگر جایگزین بازی می کند این سریال باز هم جذابیت دارد و همچنان پر بیننده می ماند یا نه؟ بعید می دانم! همیشه همین طور است هنگام مرگ محبوب و معروف و عزیزی می شوی. همه دوستت دارند و همه از خوبیهایت می گویند. چه دنیایی است این دنیا. خدایا خوبیهایم را افزون و بدیهایم را حداقل بفرما. آمین |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/05/24ساعت 9:11 توسط پریا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
و خداوند عشق را آفرید، و چه خوش نعمتی است این عشق.
نام مستعار من پریا است و 28 سال است که در این دنیا زندگی می کنم و همسری دارم به گرمی خورشید و به لطافت برگ گل و به زیبایی مهتاب، که دوست دارم او را تربچه بنامم. تصمیم دارم اینجا از احساساتم و خاطراتم بنویسم، شاید شما همدمی برای شادیها و تلخیهای زندگیم باشید. |
| آرشیو موضوعی |
|
دوستان زندگی تربچه اقوام سفر فیلم و سریال و خداوند عشق را آفرید کتاب شعر و جملات خاص هنر عکس موضوعات روز احساسات آشپزی |
|
RSS
|