تبليغاتX
و خداوند عشق را آفرید
(شامل خاطرات و اتفاقات در خانه عشق و مطالب جذاب دیگر)

دیروز که تلویزیون برنامه جذابی نداشت، خدا کمک کرد و تونستیم با تربچه قشنگم یک فیلم که خیلی وقت پیش گرفته بودیم ببینیم.

این فیلم که فیلم جذاب و خنده­داری بود، واقعا آدم را به فکر وا می­داشت و یکی از شخصیّت­های اصلی آن "مرحوم منوچهر نوزری" بود که من ایشان را خیلی دوست داشتم.

فیلم در مورد مرد پولداری بود که همه اقوامش در خارج از کشور بودند و دکترها مرد را جواب کرده بودند و مرد پولدار می­خواست مراسم تدفین باشکوهی بگیرد و فیلم آن را برای اقوام خود در خارج کشور بفرستند و بگوید که اینجا تنها نیست. مرد پولدار به یکی از موسسات مراسم تدفین می­رود و با آنها قرار مراسم تدفین سوری می­گذارد. موسسه به دنبال کسانی می­گردند که پول بگیرند و گریه کنند و نقش دکتر و مهندس و پرافسور را بازی کنند.....

 این فیلم بسیار زیبا بود و برخی جملات آن واقعا آدم را به فکر وا می­داشت، مثلا سخن گورکن وقتی مرد پولدار از او می­خواهد قبرش را بزرگتر بکند! یا زمانیکه رئیس موسسه آموزش گریه کردن می­دهد، این فیلم سینمایی واقعا احساس انسان را برمی­انگیزد و انسان به فکر فرو می­رود و شاید این جمله بازیگر اصلی فیلم خیلی تاثیر برانگیز باشد: " همه ما در انتظار مرگیم، ولی خود نمی­دانیم." وقتی کودکیم انتظار بزرگتر شدن را داریم، بعد انتظار ازدواج و کار، بعد بچه و امکانات زندگی، بعد انتظار برای پیشرفت و آرامش و در پیری و در آخر وقتی پیر شدی می­فهمی فقط منتظر رسیدن به مرگ بودی، وقتی امروز انتظار فردا را می­کشی، فردا انتظار پس فردا را و بعد انتظار ماه بعد و سال بعد و .... . خیلی زیباست نه؟

+ نوشته شده در  شنبه 1385/09/25ساعت 13:49  توسط پریا | 
قسمت دوم این سریال دیشب بخش شد، احتمالا هدف این سریال تشویق مردم به کتاب خواندن و تبلیغ بعضی کتابها است.

کتابخانه هدهد یک اتوبوس است که در آن کتاب می فروشند، قسمت اول تشویق مردم به خواندن کتاب " آشپزی آسان" و کتاب" مردان مریخی- زنان ونوسی" بود و قسمت دوم تبلیغ کتاب " روی ماه خداوند را ببوس" بود. این سریال علاوه بر این کمی هم حالت طنز دارد ولی این حالت زیاد به چشم نمی خورد.

امیدواریم این سریال به اهداف خود برسد، مثلا من که آشپزیم خوبه و کتاب مردان مریخی- زنان ونوسی رو هم تو خونه دارم، دوست دارم این کتاب آخری رو بخرم و اگه همین طوری پیش بره حسابی فروش کتابها زیاد می شه و در نتیجه آمار کتابخوانی بالا می ره، به همین راحتی.

کاش یک فیلمی بسازند این وبلاگارو تبلیغ کنه، اون وقت آمار وبلاگم خیلی بالا می ره و بعدشم خیلی معروف می شم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/09/19ساعت 16:12  توسط پریا | 
از دوشنبه شب این سریال یا همان مجموعه تلویزیونی شروع شد، بیشتر بازیگران مجموعه " برره " در این سریال طنز نقش آفرینی می کنند. فعلا تعداد بازیگران کمتر از آنهایی است که در تیتراژ و تبلیغ این مجموعه دیده شده است.

با دو بار پخش این برنامه، توجه بسیاری از مردم به آن جلب شده است و صبح ها حرف و خنده درباره این مجموعه فضای کار را تغییر می دهد.

جالب است اگر این چنین پیش رود، دیگر ساعتهای ۸ شب تا ۹ شب از ترافیک خبری نیست و همه پای دیدن این برنامه می نشینند؛ اگر شما هنوز این برنامه را ندید، امشب ساعت ۷.۴۵ عصر شبکه سه را نگاه کنید تا با دیدن این طنز چند لحظه ای فقط بخندید.

با امید تولید سریالهای بهتر

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/09/15ساعت 10:13  توسط پریا | 

فیلم جریان، خوب جریان خاصی نداشت، دختری که پدرش قبلا جبهه بوده در رشته باستان شناسی تحصیل می­کند، و هنگامی که یافته خود را برای استاد می­برد، پایش روی مین می­رود و پزشکان در نهایت پای او را قطع می­کنند و فیلم تمام می­شود. این فیلم سینمایی نه مکالمه جذابی، نه صحنه جذابی و نه داستان جذابی داشت و خیلی ساده و بی­هیچ موضوع خاصی، بدون آنکه آدم را بخنداند یا بگریاند یا احساس غرور کند یا احساس ترس یا ... نمی­دانم، هیچ اثر خاصی روی آدم ندارد. کلا این­گونه است:

1-     شروع فیلم

2-     دختری در حین گردش باستان شناسی پایش روی مین می­رود.

3-     پسر مورد علاقه دختر به پدر خبر می­دهد.

4-     مادر در تهران منتظر است، نگران می­شود و پرواز می­کند.

5-     دو مرد به دنبال پدر هستند تا او را دستگیر کنند.

6-     مادر می­گوید دختر را به تهران ببریم، شاید پایش را قطع نکنند.

7-     مادر حالش بد می­شود و دختر و مادر دوباره در بیمارستان همان شهر بستری و پدر زندانی می­شود.

8-     دختر پایش قطع می­شود.

9-     پایان فیلم

همین، نظر شما درباره این فیلم چیست؟

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/09/11ساعت 16:24  توسط پریا | 
با توجه به جدیدترین خبرها و نقل از روزنامه ایران متهم تکثیر فیلم خصوصی بازیگر معروف سریال نرگس، خانم زهرا امیر ابراهیمی، توسط پلیس بین الملل تا هفته آینده به ایران بازگردانده می شود. این شخص مردی است که پس از تکثیر فیلم خصوصی به دبی فرار نموده است.

امید است با دستگیری و اجرای قانون برای این شخص، هیچ کس دیگر به خود چنین اجازه ای ندهد که با مسائل خصوصی دیگران بازی کند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/08/22ساعت 14:30  توسط پریا | 
میم مثل مهتاب، میم مثل ماهی، .... میم مثل مادر، میم مثل مادر

نمی دونم این فیلمو دیدید یا نه؟ نمی دونم دوست دارید این فیلمو ببینید یا نه؟

آره من دیروز رفتم این فیلمو ببینم و حسابی فکر منو مشغول کرده، فیلم به واقعیات جامعه می پردازد و در اکثر صحنه ها احساسات آدم را تحت تاثیر قرار می دهد. دوست ندارم فیلم را تعریف کنم، شاید خودتان ببینید بهتر باشد ولی می گویم فیلم در مورد مادر بارداری است که قبل از زایمان می داند فرزندش ناقص است، حتی شوهرش او را طلاق می دهد ولی او رضایت به کشتن جنین خود نمی شود. در این فیلم صحنه های ناراحت کننده ای از آسایشگاه معلولین نشان میدهد. من شاید حداقل پنج بار به شدت گریستم:

۱- آن زمان که شوهر زن باردار مجبورش می کند برای کشتن فرزندشان تزریق انجام دهد و در خانه راه برود و وسایل سنگین بلند کند، من به شدت گریستم؛ برای آن زن، برای آن مادر و برای همه زنانی که مجبور به این کار می شوند.

۲- آن زمان که در آسایشگاه با بچه های معلول تمرین موسیقی و سرود می کرد، من بسیار گریستم؛ به دلیل معصومیت کودکان، به دلیل تنهایی آنها و به دلیل در آرزوی دیدار پدر و مادر بودن آن کودکان ...

۳- آن زمان که فرزندش در وان حمام از حال رفته بود، گریستم و گریستم به خاطر عشق مادری.

۴- آن زمان که در خانه مادر با فرزندش موسیقی کار می کرد، گریستم بسیار گریستم به خاطر احساس همدردی، به خاطر عشق مادری

۵- آن زمان که مادر در تخت بیمارستان بود و شیمی درمانی می شد به شدت گریستم، به خاطر صحنه غم انگیزش و به خاطر یادآوری خاطراتی که شاید زمانی جرات گفتنش را داشته باشم.

۶- در صحنه آخر و اجرای کنسرت بچه های معلول، گریستم؛ شاید به خاطر پر احساس بودن صحنه، شاید به خاطر پاکی، به خاطر محبت، به خاط زیبایی و لحظات زیبا و بدیع فیلم ...

به نظر من حداقل اثر مثبت این فیلم می تواند این باشد، که بیننده تا چند وقتی این جمله را تکرار کند:" خدایا شکرت که به ما این همه نعمت آفریدی، نعمت سلامی، عشق، بی نیازی و ..." و شاید ببینده دوست داشته باشد خودش هم سری به آسایشگاه معلولین بزند.

پ.ن: یک پیشنهاد، اگر از نظر روحی شرایط مناسبی ندارید، فعلا این فیلم را نبینید.

پ.ن ۲: امروز روحیه خوبی ندارم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/08/21ساعت 10:0  توسط پریا | 

آخرین گناه: فخّار و دور و بریاش همشون می­افتن زندان و پسردایی با آوا و دکتر با نامزدش ازدواج می­کنه و قرنیه برمی­گرده به صاحبش و یا چشم پدر آوا یک دفعه خوب می­شه.

زیرزمین: پولا پیدا نمی­شه و معلوم میشه قبلا یکی یک جوری آنها رو برداشته. خانواده فرج به خودشون می­یان و پریا کم­کم عاشق صمدآقا می­شه نه آقاصمد.

صاحبدلان: از عمو گرفته تا محمود و بقیه همه آدمهای خوبی می­شن و دینا با شاهین ازدواج می­کنه، البته دکی جون هم به سزای عمل می­رسه.

بوی خوش زندگی: رامین به سزای عملش می­رسه و نرگس و مریم و زهرا همه متاهل می­شن و سه تا زوج با هم زندگی خوب و پر از خوشبختی رو شروع می­کنن.

اگه شما نظر دیگه ای دارید بگید.

+ نوشته شده در  شنبه 1385/07/22ساعت 13:14  توسط پریا | 
دیروز که سریالهای ماه رمضان را از کانالهای مختلف تلویزیون نگاه می کردم، توجه من به موسیقی آخر این سریالها جلب شد. از بین چهار سریال، آخرین گناه، زیرزمین، صاحبدلان، بوی خوش زندگی موسیقی دوتاشون برایم جذاب تر بود. یکی موسیقی آخرین گناه و صدای طنین خواندگانش که هر روز تا آخر این موسیقی را گوش می دهم و یکی موسیقی سریال "بوی خوش زندگی". موسیقی این دو سریال آنچنان جذبم می کند که گاهی ناخوداگاه من هم با خوانندگان آن همراهی می کنم. نمی دونم شاید من یک کم بد سلیقه ام، ولی خوب نظر دیگه، هر کس یک نظری داره. نظر شما چیه؟ شما هم با من موافقید؟
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/07/18ساعت 8:59  توسط پریا | 

دیشب تربچه رفت بیرون و چندتا خوراکی خرید و اومد و گفت: " پریا جان، بیا با هم این"کرانول" رو نگاه کنیم." منم گفتم:" باشه" آخه می دونید، اون روز رفته بودیم خونه پرپری­اینا این فیلمو از ویدئو کلوپ گرفته بودیم ولی ندیدیم؛ یک ذرّه شو دیدیم ولی زیاد خوشمون نیادمد، یعنی دسته جمعی با وجود این پرپری نمی­شد فهمید فیلم چی میگه؟

کرانول فیلم قدیمی انگلیسی است، کرانول یک پروتستان خیلی مذهبی و نماینده مجلس است؛ شاه هم پروتستان است ولی ملکه کاتولیک، پادشاه خیلی ظلم می­کند و به قوانین عمل نمی­کند، مجلس تصمیم می­گیرد که اختیارات شاه را بگیرد ولی شاه می­گوید: " مجلس منحل شود." جنگ داخلی در می­گیرد و کرانول فرمانده ارتش می­شود و بر شاه پیروز می­شود. به دلیل آنکه شاه از نیروهای خارجی و کشورهای دیگر کمک می­خواهد، به جرم خیانت به کشور و ملّت دادگاهی و اعدام می­شود. مجلس از کرانول می­خواهد که پادشاه شود؛ ولی کرانول می­گوید که کشور باید به صورت دموکراسی اداره شود. بعد از شش سال از حکومت مجلس کرانول یک روز به مجلس می­آید و از بی­عدالتی در کشور شکایت می­کند و با استفاده از ارتش مجلس را منحل می­کند و ...

فیلم جالبی بود و آدم احساس می­کرد همیشه هر کس روی کار بیاید بیشتر به فکر خودست تا مردم عامی و ملّت.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/07/11ساعت 9:49  توسط پریا | 

من سه تا از سریالهای بعد  افطارو می­بینم، آخرین گناه، زیرزمین و صاحب­دلان.

همانطور که می­دانید آخرین گناه در مورد پیوند قرنیه چشم یک استاد است که به­دلایلی درست و طبق وصیّت استاد انجام نمی­شه. شخصی که قرنیه را گرفته انسان­ها را بر اساس فطرت و سرشت آنها می­بیند نه ظاهر آنها؛ مثلا منشی مطبش وقتی با تلفن دارد حرف می­زند و غیبت می­کند، او منشی را در حال خوردن دست یک انسان می­بیند. نکته جالب این سریال این است که این شخص رفتار همون لحظه ادمها را می بیند، نه شخصیت کلی آنها را؛ مثلا وقتی نامزدش بهش دورغ می گوید، شیطان را در کنار او می بیند و ...

سریال زیرزمین در مورد کلاه­برداری است و 6 میلیارد کلاهبرداری زندگی سه خانواده را تحت تاثیر قرار می­دهد، این سریال به طور واضح به این می­پردازد که با راستی و درست کار کردن هیچ­کس پولدار نمی­شود و پولدار شدن نیاز به کلاهبرداری دارد.

سریال صاحبدلان که من از بقیه بیشتر می­پسندمش، در مورد جریان دو برادر است، یکی خداپرست و دیگری مال مردم­خوار، یکی زندگی معمولی دارد و دیگری میلیاردر است. برادر خداپرست قرآنی را برای صحافی قبول می­کند که همین قرآن او را درگیر ماجراهای روحانی و درونی می­کند.

سریال صاحب­دلان از پریشب خیلی جذاب شده است. قسمت پنجم مرا به یاد داستان حضرت موسی و خضر (سوره کهف) انداخت و خیلی برایم جالب بود. قسمت ششم که دیشب پخش شد، صحّت همه خواب را تایید می­کند. وای منتظر قسمت هفتمم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/07/09ساعت 21:26  توسط پریا | 
آری بالاخره دیشب ساعت ۸ برای آخرین بار این مجموعه را دیدیم، مجموعه نرگس را می گویم. نمی دانم به نظرم بیشتر به مجموعه نسرین می آمد تا نرگس، شاید حواسشان نبوده، شاید دلشان برای نرگس سوخته، شاید از نام نرگس بیشتر از نسرین خوششان می آمده. می گویم اگر اسمش " جدال شوکت" یا " بدبختی نسرین" یا " شوکت و نسرین" و یا ... بود بهتر نبود.

به نظر من فیلم خوب شروع شد، در همان قسمتهای اولیه به اوج رسید و بعد نزول کرد، نزول کرد و نزول کرد. درست است که محتوای فیلم نزول کرده بود ولی مردم بر طبق عادت فیلم را می دیدند. فکر کنید اگر یک کانال دیگر همزمان فیلمی دیگر پخش می کرد، آیا باز هم، همه مجموعه نرگس را می دیدند؟ من که بعید می دانم. در هر صورت بالاخره راحت شدیم و کم کم این عادتمان را هم ترک می کنیم، مثل تمام عادتهای ترک شده.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/06/27ساعت 8:57  توسط پریا | 
آره، بالاخره به یکی از خواسته هام جامه عمل پوشوندم و نشستم و فیلم ژاندارک رو که یک ۱۰-۲۰ باری قبلا دیده بودم، دوباره ببینم. من دفعه اولی که تربچه فیلم رو آورد، همون روز اول دو بار دیدم و فردای آن روز ۲ بار دیگر و ... . نمی دونم این فیلم رو دیدید یا نه؟ ولی بهتون پیشنهاد می کنم ببینید، حتما خوشتون می یاد. من آنقدر این فیلم را دوست دارم و آنچنان روی روحیه من اثر می گذارد که هر چند وقت یک بار دوباره فیلم رو می بینم. حالا مختصری در مورد فیلم: 

فیلم در کلیسا شروع می شود و یک دختر کوچک با یک روحانی کلیسا در حال صحبت است و به گفته روحانی کلیسا دختر روزی دو سه بار برای اعتراف به کلیسا می آید و در نهایت این گفتگو ژاندارک به روحانی می گوید که صدایی او را می خواند و به او می گوید: که به دیگران بدی نکند و به همه کمک کند و روحانی می گوید که این صدا حرف درستی می زند و... .  ژاندارک دختری است روستایی که خود را فرستاده خدا می داند و می گوید صدایی از طرف خدا، او را راهنمایی می کند. در کودکی دشمن به ده آنها حمله کرده و خواهرش نامردانه کشته می شود و ژاندارک که هر روز برای اعتراف به کلیسا می رود، باز هم به کلیسا رفته و از مرگ خواهرش شکایت می کند و روحانی داخل کلیسا برای آن که او را آرام کند به او می گوید شاید تو کار مهمتری داشتی که زنده مانده ای.  ژاندارک در نوجوانی وقتی که فرانسه در حال سقوط است به دربار می رود و آمادگی خود را اعلام می کند تا با اتکّا به خداوند پیروزی را برای سپاه فرانسه به ارمغان بیاورد. این موضوع برای سرداران سپاه سخت است که از دختری کم سن و سال حمایت کنند ولی بعد از پیروزی پی در پی دوشیزه اورلئان یا همان ژاندارک همه به او ایمان می آوردند و فرانسه پیروز می شود ولی در انتهای فیلم به دلیل خیانت بعضی از فرانسوی ها ژاندارک به دست نیروهای متخاصم می افتد و ناجوانمردانه او را در آتش می سورانند.

صحنه هایی از فیلم آنچنان احساس آدم را برمی انگیزد که انسان فراموش می کند که این موضوع مربوط به سالها پیش است. برای من صحنه های که آن مرد را می بیند و آن موقع که در کلیسا از مرگ خواهرش اعتراض می کند قلبم را به درد می آورد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/06/26ساعت 9:47  توسط پریا | 
اون روز که تصمیم گرفتیم بریم سینما، می خواستیم یک فیلم دیگر و بریم ولی شانسمون سالن پر بود و تصمیم گرفتیم که بریم فیلم " زن بلدی". فیلم یک زن پولدار مجرد را نشان می داد که مدیر عامل یک شرکت بزرگ ساختمانی بود که در pent house یک برج زندگی می کرد، این دختر قبلا که دانشجو بود خواستگاری داشت و زن پول و رفتن به خارج برای تحصیل را به ازدواج ترجیح داد. و در جریان فیلم زن متوجه می شد که اگر آدم خانواده نداشته باشد خوشبختی اش کامل نمی شود. فیلم برایم خیلی آشنا بود و کم کم که جلو می رفت فهمیدم؛ آره فهمیدم ای بابا این فیلم که کپی فیلم مرد خانواده است که چند وقت پیش با تربچه دیدیم. ای بابا همه صحنه ها کپی برداری بود، حتی حتی اونجا که اون گداهه می گه از ماشین پیاده شیم ولی خودش پیاده نمی شه و قهرمان داستان را جا می گذارد. من فیلم مرد خانواده را که دیدم خیلی خوشم آمد، ولی این فیلم زن بلدلی خیلی صحنه های ساده ای داشت و مثل فیلم مرد خانواده پر بار نبود. کاش نرفته بودم فیلم زن بلدی چون احساس خوبی که از فیلم مرد خانواده داشتم از بین رفت. کاش ما، کاش سینمای ما بیشتر به ما می نگریست، به من، به تو، به چیزهای جدید، به موضوع های جدید، کاش ...

ولی باز هم عیبی ندارد، خدا را شکر که باز چند فیلمی هست که ببینیم و سینماهای تهران مثل برخی شهرها هنوز تعطیل نشده است. باز هم خدا را شکر هستند کسانی که مثل من و تو به سینما بروند و از ورشکستگی سینمای ما جلوگیری کنند. باز هم خدا را شکر

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/06/07ساعت 13:41  توسط پریا | 
دیشب صحنه آخر مجموعه نرگس واقعا عالی بود. تقابل نرگس و نسرین، خیر و شر، دو نفر با اعتقادات متضاد، نسرین مثل آتشفشان فریاد زد، مخالفت کرد و در پایان چون انسانی مستاسل گریه کرد، آرام شد و نمی دانست چه بکند.

این صحنه از آن صحنه هایی ست که من خوشم می آید، یعنی آنقدر طبیعی ساخته شده است که آدم اصلا احساس نمی کند که فیلم می بیند، فکر می کند که زندگی کسی است، دوستی، آشنایی و یا انسان دیگری. البته من با بقیه فیلم کار ندارم، به بازی ضعیف نرگس ثانی کار ندارم، به محتوای فیلم کاری ندارم، فقط می دانم که از نظرم دیشب صحنه اخر، نسرین محشر بازی کرد. واقعا عالی بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/05/30ساعت 11:13  توسط پریا | 
دیشب وقتی آخرین صحنه بازی پوپک گلدره را دیدم، پر از احساس شدم. مادر و پدرش ، مزارش، همکارانش و نام هدهد حک شده بر سنگ قبرش، انسان را به فکر وا می داشت. پوپک سن چندانی نداشت، آنچنان هم معروف نبود ولی بازی در سریال نرگس باعث شد که مرگش یادش را ماندگار کند. مرگ هدهد باعث شد که مردم زیادی سریال نرگس را ببینند و این سریال با آن که آخر شب پخش می شود پر بیننده ترین برنامه باشد.

نمی دانم از امشب که بازیگر جایگزین بازی می کند این سریال باز هم جذابیت دارد و همچنان پر بیننده می ماند یا نه؟ بعید می دانم!

همیشه همین طور است هنگام مرگ محبوب و معروف و عزیزی می شوی. همه دوستت دارند و همه از خوبیهایت می گویند. چه دنیایی است این دنیا.

خدایا خوبیهایم را افزون و بدیهایم را حداقل بفرما. آمین

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/05/24ساعت 9:11  توسط پریا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
و خداوند عشق را آفرید، و چه خوش نعمتی است این عشق.
نام مستعار من پریا است و 28 سال است که در این دنیا زندگی می کنم و همسری دارم به گرمی خورشید و به لطافت برگ گل و به زیبایی مهتاب، که دوست دارم او را تربچه بنامم.
تصمیم دارم اینجا از احساساتم و خاطراتم بنویسم، شاید شما همدمی برای شادیها و تلخیهای زندگیم باشید.

نوشته های پیشین
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
آرشیو موضوعی
دوستان
زندگی
تربچه
اقوام
سفر
فیلم و سریال
و خداوند عشق را آفرید
کتاب
شعر و جملات خاص
هنر
عکس
موضوعات روز
احساسات
آشپزی





Powered by WebGozar

پیوندها
Link001- ویولت!!!
Link002- داغ ترین خبر حوادث
Link003- آیا شغل می خواهید؟
Link004- مهندسی صنایع
Link005- همه چیز در آفتاب
Link006- زیتون
Link007- زینب خانم
Link008- ناکجا آباد
Link009- فعلا بدون عنوانه
Link010- گوشزد
Link011- دخترمون رژینا
Link012- سوال من و جواب تو
Link013- هوادار عشق
Link014- شراگیم زند
Link015- خوابگرد
Link016- دخترم غزل
Link017- بابای فردا
Link018- ساحل نشین
Link019- به نام تک راهب قلبهای تصادفی
Link020- من نامه
Link021- دل نگرون
Link022- روزهای توت فرنگیئی من
Link023- باور کن رفتنم را
Link024- آلبوم جدید، موزیک جدید و نرم افزار
Link025- دنیای ان. ال. پی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان