![]() |
![]() |
|
| (شامل خاطرات و اتفاقات در خانه عشق و مطالب جذاب دیگر) |
|
همه زيبايیهای بیپيرايه ازعشق سرچشمه میگيرند،اماعشق از چه چيز سرچشمه میگيرد؟ عشق از جنس چيست ؟ اين فرا طبيعی از کدامين طبيعت جاری شده است؟ زيبايی زادهی عشق است. عشق زاده ی توجه و اعتناست ، توجهای ساده به سادهها . توجهای متواضعانه به هر آنچه که متواضع و بیپيرايه است. توجهای زنده به همهی زندگیها بوبن |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/05/30ساعت 16:4 توسط پریا |
|
|
امروز صبح خبر رفتن آزاده عزیز از شرکت رو شنیدم و خیلی دلم گرفت. آزاده دختر خوش پوش، مهربان، دوست داشتی و بسیار مهربانی بود که هنوز یک سال از حضورش نمی گذرد، خیلی دلم سوخت که ندیدمش. چند هفته پیش هم فریبای عزیز و دوست داشتنی رفت سوئد و ما را با خاطرات زیبای خود تنها گذاشت.
دلم بسیار برای آزاده تنگ شده است، آخرین بار در نمازخانه دیدمش؛ مثل بیشتر اوقات مانتوی سفیدش تنش بود و نماز می خواند و بعد کمی استراحت کرد، همان چهره مهربان و لبخندی بر لب. کاش آزاده را دوباره ببینم و بتوانم با او خداحافظی کنم. آزاده عزیز هر جا هستی خوش باشی و موفق |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/05/30ساعت 15:2 توسط پریا |
|
|
چند روز پیش خبر فوت یکی از همکارانم را شنیدم- بنده خدا در باغ زیبا و بزرگش در دماوند بالای درخت رفته بوده که ناگهان از آن بالا می افتد و درجا می میرد. خدا بیامرزدش.
بعضی همکارارن می گویند که چشمش زده اند. نمی دانم شاید واقعا چشمش زده باشند- بعضی اتفاقات آنقدر عجیب است که آدم باورش نمی شود. خدایا چشم بد را از من و از تمام کسانی که دوستشان دارم دور گردان. آمین |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/05/29ساعت 9:52 توسط پریا |
|
|
مواد لازم:
گوشت چرخ کرده پیاز سیب زمینی گوجه نمک و فلفل و ادویه و.... روغن طرز تهیه: پیاز را در گوشت رنده می کنیم و نمک و فلفل و ادویه به آن اضافه کرده و ورز می دهیم. سپس در مایتابه روغن را داغ نموده و گوشت را در آن می ریزیم و سطح آن را صاف می کنیم. سپس سیب زمینی حلقه حلقه و سپس گوجه حلقه حلقه شده روی آن می گذاریم و کمی آب به اندازه دو قاشق به آن اضافه کرده و در آن را می گذاریم و شعله را کم می کنیم. پس از ۳۰ تا ۴۵ دقیقه غذا حاضر است. این غذا فوق العاده خوشمزه است. خودم هوس کردم! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/05/28ساعت 16:35 توسط پریا |
|
|
نمی دانم چرا اینقدر دلتنگم،
شاید به خاطر شرایط جدید باشد و شاید واقعا دلتنگم؛ دل تنگ دوستانم، دلم برای دوستانم که از دبیرستان با هم بودیم،عذرا و بقیه تنگ شده است، به خصوص فائقه که همیشه در حال تعریف کردن داستان است؛ دلم برای دوستان دوران راهنمایم، مریم و شهناز تنگ شده است، مدتهاست که آنها را ندیده ام. دلم برای دوستان دانشگاهم تنگ شده است به خصوص برای سارا و مریم-غ، برای دوست سمنانیم که هم اکنون نامش را فراموش کرده ام، آها طاهره! دلم برای همکاران سابقم، مهرناز و پانته آ تنگ شده است، خیلی زیاد، قرار بود هفته پیش همدیگر را ببینیم، ولی گویا نشد. دلم برای برخی از اقوامم تنگ شده است مثل صحبا و لیلون و مینا، به خصوص افسانه عزیز دلم برای همکارم که به مرخصی استحلاجی رفته نیر بسیار تنگ شده است، آری مریم-ع دلم می خواهد، مهمانی ای داشته باشم بزرگ و بی دلیل، تک تک شان را دعوت کنم و بر روی کارت دعوت بنویسم، " فقط برای رفع دلتنگی"، مهمانی ای باشد با شکوه، زیبا و دوست داشتنی، تک تکشان را بغل کنم، ببوسم و نگاه کنم و با هر کدامشان ساعتها صحبت کنم، درباره هر چیزی، درباره خاطرات مان، درباره خوبی ها و درباره خودم و خودش، چقدر دلتنگ مهمانی ام. چقدر دلم می خواهد باز افسانه را ببینم، باز مریم-غ را ببینم- باز مهرناز را ببینم و باز هرکسی را که در دلم دلتنگشان هستم ببینم. شاید باشد چند روز آینده و یا در ماه آینده با همه این دوستان تجدید دیدار کنم ولی اکنون من دلتنگم، دلتنگ دوستانم. خدایا تک تک دوستانم را مورد لطف خود قرار ده و مگذار مشکلات زندگیشان آنچنان باشد که نباید. آمین |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/05/28ساعت 12:4 توسط پریا |
|
|
عجب خوابی دیدم- دیشب!
بیشتر بچه ها بودند. مریم ها- زهراها- سمیه ها- فهیمه- سارا- و.... خواب دیدم رفتیم یک جایی مثل مکانهای چینی ها- خیلی جالب بود- موقع رفتن با ماشین رفتیم ولی موقع برگشت از کوهها می گذشتیم. زیباترین قسمتش همین دیدار با دوستانی بود که ماهها است و سالهاست ندیدمشان و دیشت در خواب آنها را دیدم مثل فهیمه -نع... - خدایا تمام دوستانم را موفق- شاد و پیروز بگردان. خدایا دیدارمان را تازه تر بنما. خدایا زندگیشان را شاد بنما. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/05/28ساعت 9:47 توسط پریا |
|
ساده دل دل ساده حسين پناهي |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/05/26ساعت 11:31 توسط پریا |
|
|
عیدتان مبارک، امیدوارم روزهای خوبی داشته باشید. ما که از دوستان و آشنایان بیشتر خبر خوب می شنویم؛ هر چند امسال تا کنون سال عجیبی بود؛ چون یک روز عروسی بودیم و یا روز عزا!!
خوب دیگه امسال هی عروسی رفتیم، هی عزا، خدا بقیه شو بخیر کنه. از اونور هی خبر عروسی و بچه دار شدن دوستان روشنیدیم، و از اونور خبر تصادف سمیه، ای بابا امروز که هوا بهاریه؛ دلم می خواهد عصری با تربچه بریم توچال، اون که همیشه پایه است ولی هنوز بهش نگفتم. به امید دیدار |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/05/26ساعت 11:7 توسط پریا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
و خداوند عشق را آفرید، و چه خوش نعمتی است این عشق.
نام مستعار من پریا است و 28 سال است که در این دنیا زندگی می کنم و همسری دارم به گرمی خورشید و به لطافت برگ گل و به زیبایی مهتاب، که دوست دارم او را تربچه بنامم. تصمیم دارم اینجا از احساساتم و خاطراتم بنویسم، شاید شما همدمی برای شادیها و تلخیهای زندگیم باشید. |
| آرشیو موضوعی |
|
دوستان زندگی تربچه اقوام سفر فیلم و سریال و خداوند عشق را آفرید کتاب شعر و جملات خاص هنر عکس موضوعات روز احساسات آشپزی |
|
RSS
|