تبليغاتX
و خداوند عشق را آفرید
(شامل خاطرات و اتفاقات در خانه عشق و مطالب جذاب دیگر)
" راز عشق در این است که با زمانه کنار بیایید.

مایع عشقتان را طوری نگه دارید که بتوانید گودال هایی را که زندگی پیش پای شما می گذارد، پر کنید."

پس همه با هم تکرار می کنیم: "راز عشق در این است که با زمانه کنار بیاییم."

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/30ساعت 15:48  توسط پریا | 
دیروز که با تربچه می رفتیم خونه، تربچه قشنگم پیشنهاد داد که اون شام درست کنه و منم خوشحال و خندان قبول کردم. البته غذایی که تربچه بپزه حرف نداره! خوب دیروز منم شروع کردم به شروع برنامه خونه تکانی و تربچه غذا پخت. غذایی که تربچه پخت یک غذای جدید بود و حسابی خوشمزه شده بود.

نمی دونم شما این سریال "جواهری در قصر" رو که جمعه ها ساعت ۲۱.۳۰ از شبکه دو پخش می شه دیدید یا نه؟ اون سریال همش درباره آشپزی و مسابقه آشپزی است. 

پریا: تربچه جان بیا یک مسابقه آشپزی ترتیب بدیم، من و تو، و یک غذای جدید بپزیم؟

تربچه: خوب قبول، ولی تو می بازی

پریا: خوب عیبی نداره؟ تو می شی "یانگوم" و منم می شم " گی یوم یانگ"

تربچه: نه، اونوقت تو همش به من حسودی می کنی؟

پریا: منظورت مثل این فیلمه "جواهری در قصر" است دیگه

تربچه: آره

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/30ساعت 12:4  توسط پریا | 
" ۲۹ بهمن، روز عشق ورزیدن ایران باستان " سپندارمزدگان" مبارک باد. ( از ۲۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیج) "

این اس ام اس دیروز توسط دوست خوبم شیما-ر بدستم رسید و تنها مسیجی بود که در مورد این روز بود. هر چند من به وجود ان در ۲۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح شک دارم ولی به نظرم خیلی زیباست، چون من یک ایرانیم، ایرانی ای که به ایرانی بودن خود افتخار می کند؛ ایران را زیبا می بیند چون چهار فصل دارد، کوه دارد، دریا دارد، جنگل دارد، دشت و مکانهای زیبا دارد و از همه مهم تر اصالتی مثال نزدنی دارد. و خوشحالم که ایرانیان باستان روز عشق داشته اند، آن هم در ۲۹ بهمن ماه

و چه احساس غروری به آدم دست می دهد وقتی تصور می کند که عشق ورزیدن در ایران قدمتی بسیار دارد.

و من این روز را به تربچه عزیزم تبریک گفتم و می گویم: روز عشق مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/30ساعت 10:19  توسط پریا | 
امروز صبح که آمدم توی حیاط زمین کمی خیس بود، گفتم لباسها را جمع کنم؛ از اولین تا آخرین لباسهایی که جمع کردم روی آخریش برف نشسته بود! شدت افزایش بارش برف بسیار بالا بود و وقتی به داخل خانه رفتم و برگشتم شدتش چند برابر شده بود.

من که از دیروز شروع کردم به خانه تکانی، یک دفعه دوباره زمستان شد، و عجب برفی؛ اگر این چنین ببارد؛ حتما زیاد می نشیند، اینجا که نشسته ام و بیرون را نگاه می کنم، برف شدیدی می بارد و درختان پارک حسابی سفید شده اند و فکر کنم امروز چهره شهر چون عروسی زیبا، سفید پوش شود و چه زیباست این برف، در آخرین روز ماه بهمن

چقدر شیرین است زمستان، وقتی انتظار برف آمدنش را نداشته باشی.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/30ساعت 9:22  توسط پریا | 
" راز عشق در این است که در هر فرصتی کنار یکدیگر آرام بگیرید، با هم تنها باشید، و افکارتان را با یکدیگر در میان بگذارید. لازم نیست برای سرگرم شدن حتما از محرکات خارجی استفاده کنید. قرار بگذارید که بیشتر با هم تنها باشید، تا بتوانید خودتان باشید. "

پس همه با هم تکرار می کنیم: " راز عشق در این است که در هر فرصتی کنار یکدیگر آرام بگیرید. "

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/29ساعت 11:26  توسط پریا | 
از بچگی از خواب زیاد خوشم نمی آمد، یعنی احساس می کردم که وقتم هدر می رود؛ هر چند خواب نیاز است و اگر نخوابیم مریض می شویم، ولی همیشه سعی کرده ام کم بخوابم و از بیشتر زمانی که در اختیار دارم استفاده کنم. کمتر پیش آمده در این سالهای عمرم ظهرها بخوابم، مگر در بچگی، آنهم به زور و کلک مامان و خواهرهایم. یادم می آید کودک که بودم، تابستانها که خواهرها تعطیل بودند و مدرسه نمی رفتند در خانه برنامه مفصلی داشتیم، برنامه تمیزکاری، بازی، نهار و خواب و بعد عصرانه... و بدترین قسمتش همین خواب بود که از دستش فرار می کردم. و این در ذهنم مانده است.

الان که الانه، شبها سعی می کنم دیرتر بخوابم و صبها هم زودتر از خواب بیدار شود و در سالهای پس از ازدواج هرگز ظهرها نخوابیدم. نظر شخصی من در این خصوص خیلی فرق دارد و وقتی ظهرها می خوابم دچار عذاب می شودم و اینکه روزم هدر رفته است، مخصوصا اگر وقتی از خواب بیدار شوم خورشید غروب کرده باشد.

فکر می کنم اگر نیاز به خواب نبود، من هرگز نمی خوابیدم و از همه زمانهایم استفاده می کردم؛ مگر چقدر عمر می کنم که یک سومش را بخوابم، کاش نیاز به خواب نبود!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/29ساعت 9:4  توسط پریا | 
امسال برای عید می خواهم یک خونه تکانی حسابی بکنم، و دکوراسیون خونه رو هم عوض کنم. دوست دارم همه چیز رو بشورم، یک فنک شویی حسابی انجام بدم و حسابی همه چیز رو از گرد و خاک و استفاده نشدن در بیارم. دلم می خواد خودمم نو بشم، تربچه ام نو بشه، از هر نظر؛ دوست دارم هدفهای نو داشته باشم، فکرای نو بکنم و چیزهای کهنه رو بریزم دور، هر فرد کهنه ای، هر فکر کهنه ای، هر لباس و یا وسیله کهنه ای و هر ارتباط پوسیده ای را همه را دور بریزم، چه شیرین است این تازه شدنها امسال برای سال جدید دوست دارم  اهدافم در راستای استراتژیهایم تحقق پیدا کندو باید از سال دیگری خداحافظی کرد، از سال ۱۳۸۵ و چه زود می گذرد زمان، این اسب تندروی خستگی ناپذیر و این گذشت پر سرعت

فکر کنم اینجا هم باید خونه تکونی بشه؟ نه!

+ نوشته شده در  شنبه 1385/11/28ساعت 16:8  توسط پریا | 
روز پنج شنبه که رفته بودیم مهمونی خونه صحبااینا، خوب روزنامه می خوندم و یک خبر دیدم که حسابی ذوق کردم و اونم خبر افزایش مرخصی زایمان خانمها بود. مرخصی زایمان از ۴ ماه به ۶ ماه افزایش پیدا کرده و مرخصی شیردهی هم از ۲۰ ماه به ۲۴ ماه تغییر یافته؛ این خبر خیلی خوشحالم کرد!

-حالا اونایی که تازه مرخصی زایمانشون تموم شده چقدر حسرت می خوردن!

- فکر کنم یک کم تولدها بیشتر شود،

- فکر کنم اونایی که قبلا مرخصی گرفتند حسابی غصه بخورند!

- من اصلا به این موضوع فکرم نمی کنم.

+ نوشته شده در  شنبه 1385/11/28ساعت 13:45  توسط پریا | 
" راز عشق در ایجاد تنوع در زندگی است. نگذار که روزمرگی ها مثل سیم های کوک نشده ی ساز، نغمه ی زندگی عاشقانه تان را به نوایی غم انگیز تبدیل کند."

پس همه با هم تکرار می کنیم: " راز عشق در ایجاد تنوع در زندگی است.

پس باید همیشه به فکر چیزهای جدید باشیم تا از یکنواختی دربیاییم، مثل ما بدون یکنواختی و همیشه با تغییر.

خدایا شکرت

+ نوشته شده در  شنبه 1385/11/28ساعت 11:11  توسط پریا | 
این چند روز همش دنبال خرید و مهمونی بود، اونقدر خرید کردم که فکر کنم تا یکی دو ماه هوس خرید کردن نکنم، بعضی وقتها آدم اونقدر خرید می کنه که دچار نوعی عذاب وجدان می شه! ولی خریدی که هر چی بخوای بخرید و هر چند تا از هر چی خیلی مزه می ده! موقع خرید هم همش یاد یک داستان می افتادم که توی یک مجله نوجوان خوندم؛ همین چند وقت پیش، پدر و پسری می روند خرید، خرید از این فروشگاههایی که " از شیر مرغ تا جون آدمیزاد" دارند. این خانواده که از قشر پایین جامعه بودند هی خرید می کنند، هی خرید می کنند و چند سبد را پر می کنند، پسر کوچک در حین خرید همش یک سبد پر از اجناس را می بیند که صاحبی ندارد و در فکرش دنبال صاحبش می گردد و اینکه چرا سبد را رها کرده اند. پدر و پسر همه خریدهایشان را می کنند و در آخر که پای صندوق می روند می بینند نوشته: " دستگاه کارت خوان خراب است" پدر و پسر ناراحت شده و سبدشان را در کنار سبد رها شده قبلی می گذارند و تازه پسر جواب سوال خود را پیدا می کند.

عجب داستانی! 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/11/28ساعت 8:40  توسط پریا | 
" راز عشق در آن است که جاذبه های خود را با دیگری قسمت کنی. جاذبه نیرویی لطیف و نافذ است که از دیگری دریافت می کنی. این نیرو تنها با بخشش رشد می کند. "

پس همه با هم تکرار می کنی: " راز عشق در آن است که جاذبه های خود را با دیگری قسمت کنیم."

عجب راز عشق جالبی، تقسیم کردن جاذبه های خود با دیگری؛ چه رمانتیک و زیبا، خوشمان آمد. خوب از امروز بیشتر می بخشیم، شما چطور؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/11/25ساعت 15:58  توسط پریا | 
خوبه به این سوال کمی فکر کنید؟ نمی دونم رابین هود خانواده شما کیست ولی رابین هود خانواده ما " من و تربچه" هستیم،

هر وقت کسی مشکلی داره فقط کافیه یک زنگ به خونه ما بزنه؛ یکی می خواهد گوشی جدید بخره، یکی کامیپوتر، یکی ام پی تری پلیر، ... راهنماییش می کنیم. یکی می خواد کنکور بده براش انتخاب رشته می کنیم، یکی می خواد درس بخونه، روش درس خوندن یاد می دیم، یکی نامه اش گم می شه براش پیدا می کنیم، یکی کار می خواد با کمک ما می ره سر کار، هر خبری و هر چیزی به درد هر کسی بخوره بهش اطلاع می دهیم، اون یکی تحقیق می خواهد براش تهیه می کنیم، بچه این یکی درس نمی خونه نصیحتش می کنیم، اون یکی می گه از بچه اش درس بپرسیم، یکی می خواهد وام بگیره راهنماییش می کنیم، اون یکی ماشینش تو راه می مونه زنگ می زنه راهنمایی می خواد، اون یکی نون پیتزاش بعد از پخت سفت می شه، فوتشو بهش یاد می ریم، این خانومه دستور پخت شیرینی پنجره ای می خواست براش پیدا می کنیم و ... و ... .

و این طوری زندگی ما قسمتیش به کمک به دیگران می گذره، و ما هر دو، با هم از این کارها لذت می بریم؛ کمک به دیگران، بدون داشتن هیچ چشم داشتی، چقدر زیباست این حس 

و چقدر خوشحالم که همسری دارم که دلش به نرمی برگ گل است و دستش و فکرش بسیار تواناست، خدایا شکرت از تمامی نعمتهایی که به تمام بندگانت اعطا نمودی.

حال شما بگویید: رابین هود خانواده شما کیست؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/11/25ساعت 13:59  توسط پریا | 
دیروز از سر کار رفتم سرقرار با همکلاسی های دانشکده؛ بچه ها اومده بودند و حسابی خوش گذشت، برخی مجرد و برخی متاهل بودند و همه دور هم نشستیم و گل گفتیم و گل شنیدیم.البته من پایه دوربین هم برده بودم که همه تو عکس باشند و تند و تند عکس می نداختم. چون عکس بچه ها رو نمی شد گذاشت تو وبلاگ گفتم از دست هاشون عکس بگیرم و بزارم اینجا ( مثل وبلاگ ویولت) خوب عکس بدی هم نشد.

نگران نشید، اون دست که انگشتش باندپیچی شده، دست یکی از بچه های متاهله که با کره یخ زده انگشتشو بریده و چندتا بخیه هم خورده. و اونم یک پارچه به رنگ روسریش روی باند بسته و خیلی خوش تیپ شده. عکس جالب و پر از خاطره ایه، بچه ها می گفتند مثل یک پیمان می مونه، یک عهد و یادگاری زیبا است.

جاتون خالی خیلی خوب بود و خیلی خوش گذشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/11/25ساعت 10:21  توسط پریا | 
واقعا اعتقاد دارم به " هر چقدر پول بدی، همون قدر آش می خوری"

جدیدنها نزدیک محل کارم چند مغازه بسیار با کلاس و بزرگ فروش لوازم ارایش دیدم، یک روز رفتم خرید، مغازه ها دارای دوربین مدار بسته، قفل درب ورودی و امکانات بسیاری مانند طلا فروشیهای خیابان کریمخان بودند. رنگهای بسیار زیبای انسان را جذب می کرد ولی قیمتها بالا بود، مثلا رژلب زیر ۵ هزار تومن نبود، سایه ۴ رنگ ۴۰ هزار تومن بود و ... . آنقدر رنگها جذاب بود که اگر پول داشتی حاضر بودی یک میلیون تومان هم شده یک ست کامل لوازم آرایش بخری منم بسته به پولم از مارک اُرِآل خرید کردم و وقتی استفاده کردم، آنقدر راضی بودم که باز هم می خواهم بروم خرید. نمی دانید کیفیت خوب چقدر بر چهره اثر می گذارد.

پیشنهاد می کنم از این مغازه ها حتما دیدن کنید، پشیمان نمی شوید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/11/25ساعت 8:54  توسط پریا | 

چه خوب می شود اگر زود اتفاق بیافتد:

"با صدور مجوز از سوي وزارت ارتباطات ، امكان ارسال و دريافت پيام كوتاه از طريق تلفن ثابت تا پايان امسال در استان هاي تهران ،‌فارس و كرمان فراهم مي شود . مدير شركت توليد كننده سيستم هاي Messaging در كشور  گفت : پاپلوت اين سرويس با همكاري مخابرات استان فارس ، با موفقيت انجام شده و آمادگي كامل براي ارايه اين سرويس به مردم فارس فراهم است."

برگرفته از سایت مخابرات

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/24ساعت 16:40  توسط پریا | 
بازار خرید کادوهای فانتزی داغ است،

سایت یاهو OO های خود را به صورت قلب درآورده که می تپد،

همه به این فکر می کنند که چه کسی به چه کسی کادو می دهد و ... .


هر چند ولنتاین " جشن عشّاق" است و من و تربچه همیشه عاشق بودیم و هر روز عشقمان بیشتر می شود، در این همه سال یکبار هم کادوی ولنتاین به هم ندادیم؛ چون نه من به ولنتاین اعتقاد دارم و تربچه ی قشنگ تر از ماهم، ولنتاین در خون من به عنوان یک ایرانی، به عنوان یک عاشق و به عنوان یک همسر اصلا معنا ندارد، می دانید مثلا " روز زن"، " روز تولد" و ... همه برایمان همیشه بوده و یک اصالتی دارد ولی این "والنتاین" تازه به دوران رسیده است و هنوز یک دهه نشده که کم کم رواج پیدا کرده و آن هم از کشورهای دیگر.

زیاد مهم نیست در این روز کادویی وجو داشته باشد یا نداشته باشد، مهم این است که در این لحظه و یا در هر لحظه ای از انتخابت راضی باشی، به انتخابت افتخار کنی و با هم تلاش کنیم تا به هدف برسیم، وقتی عشق داریم خدا با ماست؛ با عاشق 

خدایا شکرت که شراب عشق را بیش از انتظارم برایم کنار گذاشته، متشکرم!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/24ساعت 15:37  توسط پریا | 
" راز عشق در مراعات حال دیگری است.

هر قدر ملاحظه ی حال دیگران را می کنی، کسی را که دوست داری بیشتر ملاحظه کن. "

پس همه با هم تکرار می کنیم: " راز عشق در مراعات حال دیگری است."

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/24ساعت 10:51  توسط پریا | 
پریا: امروز روز خوبی است برای من،

اون: چرا؟

پریا: خوب امروز می خواهم یک سری از دوستانم را ببینم.

اون: خوش به حالت، چه چیزی زیباتر از دیدن دوستان خوب قدیم.

پریا: آره وقتی این مجموعه از دوستانم را می بینم، حسابی تا چند وقت خوشحالم.

اون: آره! می دونم این گروه از دوستات خیلی خوبن.

پریا: آره بابا، یک گروه دوست دارم که یک ماه پیش دیدمشون ولی هنوز از دستشون ناراحتم، دلگیرم و بعضیاشونو اصلا دیگه دوست ندارم.

اون: بی خیال، بعضی ها را باید فراموش کرد

پریا: همین کارو کردم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/24ساعت 10:5  توسط پریا | 
شنیدم جدیدن ها ( از ما که گذشت) مهریه به جای " عندالمطالبه" شده " عندالاستطاعه! مهریه قبل از این بایدی بود، یعنی اگرم نداشتی باید میرفتی زندان یا قسطی می دادی ولی از این به بعد مفهومش عوض شده؛ یعنی اگر مرد محترم داشت مهریه می دهد و البته هر چقدر هم که در توانش بود.

شنیدم دیه خانم ها عوض شده ( البته مطمئن نیستم) یعنی دیه خانم ها با آقایون یک اندازه شده! فکر کنم با این تفاسیر آمار مرگ خانم ها کاهش پیدا کنه!

شنیدم سن ازدواج دیگه شده ۳۰-۳۱ برای خانمها ( من چقدر بچه بودم ازدواج کردم!)،  یعنی ۴ سال دیگه مونده تا من به سن ازدواج برسم.

شنیدم بازار ازدواج خیلی کساده (زمان ما که این طوری نبود و تند و تند دوستامون ازدواج می کردن!) و کم کم مغازه های آینه شمعدان فروشی، ... داره ضرر می ده و کم کم می خواند جمع شون کنن و به جاش کافی شاپ و فست فود بزنن که الان بازارش خیلی خوبه!

شنیدم بازار خونه و مسکن خیلی رکود پیدا کرده و خونه یک کم ارزون شده!

شنیدم بازار سیم کارت داغه، هی هم ارزون می شه و مخابرات فعلا از همه جلوتره! یعنی سیاستهاش پر طرفدارتره

شنیدم زندگی خیلی شیرینه البته اگه شیرین نگاش کنی ! ( منم آخر نگاه شیرننننن)

شنیدم خدا آخره مهربونیه، منم عاشق آدمهای مهربونننننن

خدایا شکرت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/23ساعت 14:31  توسط پریا | 
" راز عشق در این است که به دیگری لذت ببخشی.

ولی عشق را برای لذت نخواهی. زیرا عشق حقیقی هوی و هوس نیست.

هر چه نفس قوی تر باشد، تقاضاهایش بیشتر می شود و هر چه تقاضاهای نفس قوی تر باشد، خودپرستی را در تو بیشتر تقویت می کنند. عشق چهره ی واقعی خود را در ملایمت و مهربانی آشکار می کند، نه در لذت جویی."

خدایا شکرت برای همه ی عشقی که به من و تربچه دادی. شکر

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/23ساعت 13:52  توسط پریا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
و خداوند عشق را آفرید، و چه خوش نعمتی است این عشق.
نام مستعار من پریا است و 28 سال است که در این دنیا زندگی می کنم و همسری دارم به گرمی خورشید و به لطافت برگ گل و به زیبایی مهتاب، که دوست دارم او را تربچه بنامم.
تصمیم دارم اینجا از احساساتم و خاطراتم بنویسم، شاید شما همدمی برای شادیها و تلخیهای زندگیم باشید.

نوشته های پیشین
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
آرشیو موضوعی
دوستان
زندگی
تربچه
اقوام
سفر
فیلم و سریال
و خداوند عشق را آفرید
کتاب
شعر و جملات خاص
هنر
عکس
موضوعات روز
احساسات
آشپزی





Powered by WebGozar

پیوندها
Link001- ویولت!!!
Link002- داغ ترین خبر حوادث
Link003- آیا شغل می خواهید؟
Link004- مهندسی صنایع
Link005- همه چیز در آفتاب
Link006- زیتون
Link007- زینب خانم
Link008- ناکجا آباد
Link009- فعلا بدون عنوانه
Link010- گوشزد
Link011- دخترمون رژینا
Link012- سوال من و جواب تو
Link013- هوادار عشق
Link014- شراگیم زند
Link015- خوابگرد
Link016- دخترم غزل
Link017- بابای فردا
Link018- ساحل نشین
Link019- به نام تک راهب قلبهای تصادفی
Link020- من نامه
Link021- دل نگرون
Link022- روزهای توت فرنگیئی من
Link023- باور کن رفتنم را
Link024- آلبوم جدید، موزیک جدید و نرم افزار
Link025- دنیای ان. ال. پی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان