اولین شب تنهایی(880305462)
هر چند هر روز تا عصر خونه نمی یاد ولی امروز از صبح جای خالیشو احساس کردمُ خیلی دوسش دارم و دوریش برام سختهُ مخصوصا شبها.
خدایا سلامت بهم برش گردون. آمین![]()
خدایا عشقم را هر روز افزون بفرما. آمین![]()
(شامل خاطرات و اتفاقات در خانه عشق و مطالب جذاب دیگر)
هر چند هر روز تا عصر خونه نمی یاد ولی امروز از صبح جای خالیشو احساس کردمُ خیلی دوسش دارم و دوریش برام سختهُ مخصوصا شبها.
خدایا سلامت بهم برش گردون. آمین![]()
خدایا عشقم را هر روز افزون بفرما. آمین![]()
ممنون
البته مهم نیست کی چی آورده ولی خوب آدم قیمتشو بدونه بهتره.
امروز زیباست چون تو را دوست دارم. امرو زیباست چون خودم را دوست دارم و هستی ام را. خدایا شکرت از این همه لطف و سرمستی
خدایا شکرت
خدا کنه من و تربچه عزیز، بتونیم به خوبی ازشون پذیرایی کنیم.![]()
امروز با مهرناز و پانته آ دو تا از دوستای خوبم قرار دارم و خیلی خوشحالم که می بینمشون. آخرین باری که دیدمشون اسفند 86 بود؛ خیلی خوش گذشت و حسابی با هم خندیدیم و لذت بردیم. این دو دوستم از همکارای قدیمیام هستند. دو دختر مهربان و بسیار شیرین. یادش بخیر آن سالها چقدر با هم درد و دل میکردیم و چقدر لذت میبردیم. یادش بخیر آن روزگار دور، که همه آمدند و من برایشان آش رشته هم درست کرده بودم. چقدر خوشحالم که امروز دوباره میبینمشون، خدایا شکرت.
فردا از دیدارمون براتون می نویسم.![]()
خدایا عاقبت ما را بخیر بگردان! آمین آمین آمین
البته اگه بخوای خروج افراد رو به کشورهای دیگر ببینم، این چند وقته چند نفری رفتند استرالیا، زهره و شوهرش و آقای درانی و خانمش هم می خوان برن. البته فریبا جانم رفت سوئد.............![]()
ای دل غافل، همه دارن کم کم می رن، و من حسابی احساس دلتنگی می کنم. ![]()
حالا حتما یک پسر خوشگل و تپل مپل داره، آخه مریم عاشقه پسر بود و خدا هم بهش پسر داد. مریم و امیر 6 سالی بود ازدواج کرده بوند و مریم سی و خرده ای سالش بود ولی در کل دوران بارداریش خیلی خوب و راحت بود.
امیدوارم خانواده سه نفرشون الان خوب و خوش سلامت باشند. خدایا شکرتروز جمعه هم دایی اومد آبعلی-البته تنها- دایی مرد آرام و مهربانی است. و هر چی ازش سوال میکردی، میگفت هرجور که خودتون میخواهید همان کار رو میکنیم. دایی، برعکس باباست؛ بابا همیشه میگه زود باشید این کار و کنید، اون کارو کنید، ولی دایی نه زیاد حرف میزنه و نه زیاد غرّ میزنه. از وقتی بچه بودیم، دایی همینطوری بود، ساکت و مهربان ولی زن دایی پر جنب و جوش و مهربان؛ ولی دایی و زن دایی و دختر دایی ها در تمام دوران کودکی من همراهم بوند. یادش بخیر با بچههای دایی خاله بازی میکردیم. مینا دختر کوچک دایی بهترین هم بازی من بود، البته چند سالی از من کوچکتر است.![]()
آبعلی اونقدری هوا سرد بود که مجبور بودیم شبها لحاف رویمان بیاندازیم. فکر کنم دفعه بعد باید بخاری روشن کنیم: خداحافظ گرمای تابستانی![]()
همه زيبايیهای بیپيرايه ازعشق سرچشمه میگيرند،اماعشق از چه چيز سرچشمه میگيرد؟ عشق از جنس چيست ؟ اين فرا طبيعی از کدامين طبيعت جاری شده است؟ زيبايی زادهی عشق است. عشق زاده ی توجه و اعتناست ، توجهای ساده به سادهها . توجهای متواضعانه به هر آنچه که متواضع و بیپيرايه است. توجهای زنده به همهی زندگیها
بوبن
دلم بسیار برای آزاده تنگ شده است، آخرین بار در نمازخانه دیدمش؛ مثل بیشتر اوقات مانتوی سفیدش تنش بود و نماز می خواند و بعد کمی استراحت کرد، همان چهره مهربان و لبخندی بر لب. کاش آزاده را دوباره ببینم و بتوانم با او خداحافظی کنم.
آزاده عزیز هر جا هستی خوش باشی و موفق![]()
بعضی همکارارن می گویند که چشمش زده اند.
آخر دو هفته پیش شرکت یک اردویی گذاشته بود و مکانش باغ این همکار بزرگوار بوده. به بچه ها خیلی خوش گذشته بود و حسابی کیف کرده بوند.
الته من به دلیل شرکت در مهمانی عروسی نتوانستم شرکت کنم.
نمی دانم شاید واقعا چشمش زده باشند- بعضی اتفاقات آنقدر عجیب است که آدم باورش نمی شود.
خدایا چشم بد را از من و از تمام کسانی که دوستشان دارم دور گردان. آمین![]()
گوشت چرخ کرده
پیاز
سیب زمینی
گوجه
نمک و فلفل و ادویه و....
روغن
طرز تهیه:
پیاز را در گوشت رنده می کنیم و نمک و فلفل و ادویه به آن اضافه کرده و ورز می دهیم. سپس در مایتابه روغن را داغ نموده و گوشت را در آن می ریزیم و سطح آن را صاف می کنیم. سپس سیب زمینی حلقه حلقه و سپس گوجه حلقه حلقه شده روی آن می گذاریم و کمی آب به اندازه دو قاشق به آن اضافه کرده و در آن را می گذاریم و شعله را کم می کنیم. پس از ۳۰ تا ۴۵ دقیقه غذا حاضر است. این غذا فوق العاده خوشمزه است. خودم هوس کردم!![]()
شاید به خاطر شرایط جدید باشد و شاید واقعا دلتنگم؛ دل تنگ دوستانم، دلم برای دوستانم که از دبیرستان با هم بودیم،عذرا و بقیه تنگ شده است، به خصوص فائقه که همیشه در حال تعریف کردن داستان است؛
دلم برای دوستان دوران راهنمایم، مریم و شهناز تنگ شده است، مدتهاست که آنها را ندیده ام.
دلم برای دوستان دانشگاهم تنگ شده است به خصوص برای سارا و مریم-غ، برای دوست سمنانیم که هم اکنون نامش را فراموش کرده ام، آها طاهره!
دلم برای همکاران سابقم، مهرناز و پانته آ تنگ شده است، خیلی زیاد، قرار بود هفته پیش همدیگر را ببینیم، ولی گویا نشد.
دلم برای برخی از اقوامم تنگ شده است مثل صحبا و لیلون و مینا، به خصوص افسانه عزیز
دلم برای همکارم که به مرخصی استحلاجی رفته نیر بسیار تنگ شده است، آری مریم-ع
دلم می خواهد، مهمانی ای داشته باشم بزرگ و بی دلیل، تک تک شان را دعوت کنم و بر روی کارت دعوت بنویسم، " فقط برای رفع دلتنگی"، مهمانی ای باشد با شکوه، زیبا و دوست داشتنی، تک تکشان را بغل کنم، ببوسم و نگاه کنم و با هر کدامشان ساعتها صحبت کنم، درباره هر چیزی، درباره خاطرات مان، درباره خوبی ها و درباره خودم و خودش، چقدر دلتنگ مهمانی ام.
چقدر دلم می خواهد باز افسانه را ببینم، باز مریم-غ را ببینم- باز مهرناز را ببینم و باز هرکسی را که در دلم دلتنگشان هستم ببینم. شاید باشد چند روز آینده و یا در ماه آینده با همه این دوستان تجدید دیدار کنم ولی اکنون من دلتنگم، دلتنگ دوستانم.
خدایا تک تک دوستانم را مورد لطف خود قرار ده و مگذار مشکلات زندگیشان آنچنان باشد که نباید. آمین